تبليغاتX
gloom -


gloom

هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف

پرنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پرنده بر شانه هاي انسان نشست.
انسان با عجب رو به پرنده کرد و گفت:
اما من درخت نيسم.تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
انسان خنديد و اين به نظرش خنده دار ترين اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت:راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟؟
انسان منظور پرنده را نفهميد و باز هم خنديد.
پرنده گفت:نمي داني در آسمان چقدر جاي تو خاليست.
انسان ديگر نخنديد.انگار ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد.
چيزي که نمي دانست چيست.شايد يک آبي دور.يک اوج دوست داشتني...
پرنده گفت:غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم که پر زدن يادشان رفته
درست است پروازبراي پرنده ضرورت است امااگر تمرين نکند فراموش مي شود
انسان رد پرنده را دنبال کردتا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتادو
ياد آورد که روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بودو
چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.آن وقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفتا و دو بال آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود اما
تو آسمان را نديدي.راستي عزيزم
بالهايت را کجا گذاشتي؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد
آن وقت رو به خدا کرد و گريست....
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |


Design By : Night Skin