تبليغاتX
gloom - خدايا ! من بابابزرگمو مي خوام؟؟؟؟؟!!


gloom

هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف

چقدر زود؟آخه چرا بايد تو 65 سالگي وقتي مامانش هنوز زندست ، بميره؟نمي دوني چه دردي داره صبح عاشورا  با صداي تلفن پا شي بهت بگن بابا بزرگت مريضه حالش بده با نگراني و ترس و لرز با مامان بابا پاشي بري اونجا بفهمي فوت كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!نمي دوني؟!!

اون بيچاره صبح موقع اذان صبح فوت كرد.بميرم واسه ريه هاي مريض بابا بزرگم! آخرش گاز بابا بزرگمو كشت!! اون بيچاره ناراحتي قلبي داشت سرما خورده بود حالش بد بود !! اون نبايد سرما مي خورد سرما كه خورد حالش خيلي بد شد 20 روز تو سرما  تو خونه موند و خونه ي هيچ كدوم از بچه هاش نرفت! عزيزم حدود يه ماه واسه بيماري معدش رفته بود تهران  ، بابا بزرگم مي گفت:فرشته نيا اين جا سرده! ولي 2-3 روز آخر به عزيزم مي گفت بيا ديگه حالا! بيا! بعد برو عزيزم كه اومد عزيزمو ديد 2روز بعد(يعني امروز صبح )فوت كرد.

سعادت روز عاشورا مردن ، نصيب هر كسي نمي شه اما من بدبخت چي ؟بدون بابابزرگم چيكار كنم ؟واي خدا جون من تا ديشب پيشش بودم ساعت 9ديشب هم زنگ زدم بهش گفتم نرفتين بيرون ؟حالش خوب بود چرا يهو اين طور شد؟باور نمي كنم! حالا چه طوري تحمل كنم وقتي برم خونشون و اون نباشه اونجا ؟؟؟؟ اين آخرا يه مدت رفته بودم خونشون پيششون موندم (حدود 2هفته) كه اونجا درس بخونم هر نيم ساعت ميومد واسم شيريني مياورد هي ميگفت چيزي لازم نداري؟بميــــــــــــــــــــــــــــــرم واسش!

واي امروز از بدترين روزاي عمرم بود انگار از همه متنفر بودم خونشون از آدم پر بود همه واسه تسليت اومده بودن .از همشون بدم ميومد كه دارن واسه بابابزرگ من گريه مي كنن؟فكر مي كردم اونا كشتنش! با اينكه اشكاي خودم هم بند نميومد،با خودم مي گفتم چه طور مرده كسي كه بزرك خاندان تفاخري بود من خودم ديشب باهاش حرف زدن اينا دارن دروغ مي گن نمي خواسم باور كنم نمي تونسم باور كنم!چه طور باور كنم ؟آخه شما نمي دونين اون كي بود؟؟؟اون عليرضا تفاخري بود !چه طور بايد باور مي كردم بابام بي بابا شده؟بابابزرگ مهربونم ديگه مرده واي امروز كه آوردنش تو خونه قيافشو ديدم دلم ميخواس بپرم تو بغلش بغلش كنم ببوسمش بگم از پيشم نرو منو تنهام نذار.ولي خيلي شلوغ بود به زور تونستم قيافشو ببينم از يه ربع نه صبح تا همين حالا بيرون بودم خونه عزيزم اينا بعد رفتيم دفنش كرديم يه صف طولاني .واسش علم هم آورده بوديم .عزاش شد مثه عزاي امام حسين! امروز همه جا تعطيل بود همه ي اعلاميه ها با 6-7 تا از عكس هاش رو من اسكن كردم خودم اعلاميه فوتشو تايپ و پرينت كردم  .هنوزم باورم نمي شه بابابزرگ تنهامون گذاشت..

خدايا امتحان هندسه رو چيكار كنم بعدش ادبيات و فيزيك و آمار!!! واي همشم پشت سر هم خدايا من خيلي بدبختم !چيكــــــــــــــــــــــــــــار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |


Design By : Night Skin