هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف
انوشيروان را معلمى بود. روزى معلم او را بدون تقصير بيازرد. انوشيروان كينه او را به دل گرفت تا به پادشاهى رسيد. روزى او را طلبيد و با تندى از او پرسيد كه چرا به من بى سبب ظلم نمودى ؟ معلم گفت : چون اميد آن داشتم كه بعد از پدر به پادشاهى برسى . خواستم كه تو را طعم ظلم بچشانم تا در ايام سلطنت به كسى ظلم ننمائى غير از خدای مهربون هيچ کس نبود . يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : online هم نشده چند روزه . نگرانشم .چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . نپوشين . پسرشون . شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . رو ميبينه . ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . قالپاق و ضبط بلند ميکنن . بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و ....خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم آخه این چه زندگی شده.
عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش و جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس
مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .فقظ خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان .می خوان ازت خاستگاری کنن واسه
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالویی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه
شنل: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها می پری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ............ ......... ......... ......... ....
)به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تیک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . تا اینکه یکی ميره جلو سوارش ميکنه.
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود.
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادرپرين رفت گرفتش .اين دختره پرين هم با
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .جان کوچولو و بقيه بچه ها هم
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
| Design By : Night Skin |


