هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف
چرا دنيا پُره از حادثه هاي وارونه عاشق کسي ميشي که عاشقي نميدونه من به دنبال تو و تو دنبال کَس ديگه هيچکدوم از ما دوتا به اون يکي راست نميگه من واسه چشماي نازنين تو يک ديوونم من دوست دارم ولي علّتشو نميدونم حالا که ميخواي بري بذار نگاهت بکنم چون يه بار ديگه ميخوام اين دل و ساکت بکنم چقدر زود؟آخه چرا بايد تو 65 سالگي وقتي مامانش هنوز زندست ، بميره؟نمي دوني چه دردي داره صبح عاشورا با صداي تلفن پا شي بهت بگن بابا بزرگت مريضه حالش بده با نگراني و ترس و لرز با مامان بابا پاشي بري اونجا بفهمي فوت كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!نمي دوني؟!! اون بيچاره صبح موقع اذان صبح فوت كرد.بميرم واسه ريه هاي مريض بابا بزرگم! آخرش گاز بابا بزرگمو كشت!! اون بيچاره ناراحتي قلبي داشت سرما خورده بود حالش بد بود !! اون نبايد سرما مي خورد سرما كه خورد حالش خيلي بد شد 20 روز تو سرما تو خونه موند و خونه ي هيچ كدوم از بچه هاش نرفت! عزيزم حدود يه ماه واسه بيماري معدش رفته بود تهران ، بابا بزرگم مي گفت:فرشته نيا اين جا سرده! ولي 2-3 روز آخر به عزيزم مي گفت بيا ديگه حالا! بيا! بعد برو عزيزم كه اومد عزيزمو ديد 2روز بعد(يعني امروز صبح )فوت كرد. سعادت روز عاشورا مردن ، نصيب هر كسي نمي شه اما من بدبخت چي ؟بدون بابابزرگم چيكار كنم ؟واي خدا جون من تا ديشب پيشش بودم ساعت 9ديشب هم زنگ زدم بهش گفتم نرفتين بيرون ؟حالش خوب بود چرا يهو اين طور شد؟باور نمي كنم! حالا چه طوري تحمل كنم وقتي برم خونشون و اون نباشه اونجا ؟؟؟؟ اين آخرا يه مدت رفته بودم خونشون پيششون موندم (حدود 2هفته) كه اونجا درس بخونم هر نيم ساعت ميومد واسم شيريني مياورد هي ميگفت چيزي لازم نداري؟بميــــــــــــــــــــــــــــــرم واسش! واي امروز از بدترين روزاي عمرم بود انگار از همه متنفر بودم خونشون از آدم پر بود همه واسه تسليت اومده بودن .از همشون بدم ميومد كه دارن واسه بابابزرگ من گريه مي كنن؟فكر مي كردم اونا كشتنش! با اينكه اشكاي خودم هم بند نميومد،با خودم مي گفتم چه طور مرده كسي كه بزرك خاندان تفاخري بود من خودم ديشب باهاش حرف زدن اينا دارن دروغ مي گن نمي خواسم باور كنم نمي تونسم باور كنم!چه طور باور كنم ؟آخه شما نمي دونين اون كي بود؟؟؟اون عليرضا تفاخري بود !چه طور بايد باور مي كردم بابام بي بابا شده؟بابابزرگ مهربونم ديگه مرده واي امروز كه آوردنش تو خونه قيافشو ديدم دلم ميخواس بپرم تو بغلش بغلش كنم ببوسمش بگم از پيشم نرو منو تنهام نذار.ولي خيلي شلوغ بود به زور تونستم قيافشو ببينم از يه ربع نه صبح تا همين حالا بيرون بودم خونه عزيزم اينا بعد رفتيم دفنش كرديم يه صف طولاني .واسش علم هم آورده بوديم .عزاش شد مثه عزاي امام حسين! امروز همه جا تعطيل بود همه ي اعلاميه ها با 6-7 تا از عكس هاش رو من اسكن كردم خودم اعلاميه فوتشو تايپ و پرينت كردم .هنوزم باورم نمي شه بابابزرگ تنهامون گذاشت.. خدايا امتحان هندسه رو چيكار كنم بعدش ادبيات و فيزيك و آمار!!! واي همشم پشت سر هم خدايا من خيلي بدبختم !چيكــــــــــــــــــــــــــــار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ i've been a martyr for love I have felt you deceit به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز مملکت تا اردیبهشت ماه تعطیل است ليز خوردن يه بهونه ست تا دستايي رو كه دوست داري محكمتر بگيري . . . . . . روزاي برفي خوبي داشته باشيد آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون داره برف ميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد من حدود 1 ساعت روي پشت بوممون بودم جاتون خالي خيلي خوش گذشت ولي يخ كردم !! سرما كه داشتم ديگه فكر كنم فردا بميرم از سرما!!! امتحان هندسه فردا هم پر!!!!!!!!!!!!!!!! روي پشت بوم خيلي از ساختمونا آدما جمع شده بودن و به هم گلوله برف پرت مي كردن!!!! اي كاش من يكي يه دونه نبودم و يه اسگل بود كه باهام بازي كنه!!!! البته بابام اووومد يه خرده باهام بازي كرد اما زود رفت !!!!!من تنهايي بازي مي كردم و به اووووون آدما كه با هم بازي مي كردن با حسرت نگاه مي كردم!
حلزون های ماده بزرگ تر از حلزون های نر هستند زیرا برای تخم ریزی احتیاج به جای زیاد دارند. جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين آشنايي ميمون نگذشته بود كه ازدواج مابين سقراط و گزانتيپ به خوشي و ميمنت صورت گرفت اما چشتون روز بد نبينه از شانس ترشيده سقراط، گزانتيپ يكي از اون زنهاي ناتوي هزار چهره بد خلق و نامهربان از آب در آمده و چنان بلايي بر سر سقراط حكيم در آورد كه مرغان آسمان آتن هفت شب و هفت روز به خاطر سياه بختي سقراط جوان اشك ريخته و حلوا پخش مي كردند! دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم ، وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود هیچ ثروتی نیرومند تر از عقل آدمی نیست. #آدمی تنها مخلوقی است که نمی خواهدهمان باشد که هست. #انسانی که جرات کارهای شایسته و بزرگ داردانسان است. #آنچه اسانیتت می خواهد انجام ده و از هیچ کسی جزخودت متوقع آفرین مباش. #انسان درعین ناچیزی خودرابرترازهمه میداند. #انسان بی قانون و بی عدالت خظرناک ترین است. #ماازحشرات کوچکیم:آنان برای کشتن ما، فقط نیش میزنند ومابرای کشتن آنها، انان راله می کنیم. #انسان تنها موجودی است که به همه چیزدر طول زمان عادت می کند. #انسان به هر شخصیتی که احترام گذارد همان گونه شخصیتی است. #تاسف انسان برای گذشته مانند رفتن دنبال باد است. #جهان بزرگتراز انسان است ولی انسان با اراده می تواندآنرا کوچکتر از خویش کند. #خون همه انسانها یکرنگ ولی انسانیت واراده آنان متفاوت است. #یگانه خوشبختی انسانها صحبت و دوستی با دیگران است. @ زیباترین هلو ممکن است کرم داشته باشد. @در جوانی همه چیز را زیبا می بینیم. @زیبائی سکه طبیعت است که نباید احتکار شود. @دلداده زیبائی مباش که دلدادگی دل زیباست. @چشمان زیبای اشکبارازلبخند زیباتراست. @ زیبائی بدون عفت چون گل خوشرنگی بدون بوست. @زیبائی ظلم کم دوام برای صاحبش و ثروتی برای دیگران است. @زیبائی مهمان عزیزی است که هر جا پذیرائی می شود. @زیبائی و خوبی دشمن همند طالب هردونباشید. @زیبائی اگرچه خوبست ولی هزار مسئله دارد. ًًًً@زمانیکه نتوانیم از زیبائیها استفاده کنیم در واقع مرده ایم. @زیبائی دامی است که طبیعت در راه عقل می گستراند. @گلها را تقسیم می کردند گل قرمزنصیب خار شد. ً@زیبائی در قفل بسته است تا زمانیکه باز نشود. @زیبائی در چشم بیننده است(تو لیلی را ببین از چشم مجنون). محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.محبت.!!!! @انسان بنده محبت و احسان است. @با نمایاندن دلسوزی و علاقه مندی به دیگران خود را از یاد ببرید. @با محبت می توان دنیا را تسخیر کرد. @محبت کن وپاکدل باش تا دلها را پروانه خود سازی. @در هیچ جا وهیچ موقع دشمن نمی تواند به محبت غلبه نماید. @یگانه مایه نیکبختی ما محبت به دیگران است. @در مکانیکه محبت فرمانروااست دشمنی وکینه محکوم بزوال است. @دل آدمی رمنده ای است که با محبت کاملا رام می شود. @تمام اندیشه ها و تعقل مرد به یک محبت زن نمی ارزد. @محبت ودوستی کلید هر دلی است که خواهان فتح آنیم. @خوشبختی مال کسانی است که دلی مالامال ازمحبت دارند. ً@شمشیری علیه محبت و مهربانی وجود ندارد. @گاهی لقمه نانی با ضیافتی تجملی برابری می کند. @محبت همیشه از احترام ناشی میشود. @محبت رشته ای است که مردم جامعه را بهم پیوند می دهد. @محبت زبان مردم عزیز کر و لال است. @مهربانی عسلی است که نیش کینه ودشمنی را کند می کند. @محبت را از ماهی بیاموز که در جدائی از آبش بمیرد. @مهربانی به دیگران مهربانی بخود ماست. @محبت برترین وکم خرجترین کادوهاست. @یک کلمه محبت تمام زمستان انسان را گرم می کند. @یگانه سلاح متضمن صلح در دنیا محبت است. @محبتی که به کینه تبدیل شود بزرگترین بلای آسمانی است. @محبت مانند بذر گندم است اگر بکاری یکی هزار می شود. @تنها نیازی که همه مردم محتاج آنند محبت است. تنهائی مثبت مولدهنرهای کنونی است . تنهائی قابل اعتمادترین رفیق است. دنیای بی دوست وحشت سرائی بیش نیست. از دست دادن دوستان غربتی بیش نشست. بعد از گرسنگی تنهائی سخت ترین است. تنهائی بهتر از رفیق نادان و خودخواه است. همدرد درد را برای ما سبک می کند. اگر مردم میدانستند دوستشان در مورد آنان چه می گویند دیگر دوستی وجود نداشت. جدائی مرگ و ملاقات یک رستاخیز است. ازدواجی که به خاطر پول باشد برای پول هم از بین خواهد رفت . ازدواج زودش اشتباه بزرگ ودیرش اشتباه بزرگتری است . برای شوهر دانش و برای زن نجابت لازم است. با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد. تنها علاج عشق ازدواج است. با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . دختر عاقل جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد . آن ماه مه حسن که دوش از بر مارفت افغان من از هجر رخش تا به سما رفت در مکتب عشقش چو به تعلیم نشستم آوازه درسم ز کجاتا به کجا رفت هر شب چو نی از هجر رخش ناله بمن بود گریان و فغانم به سماوات علا رفت در نیم شبی پنجره ام باز نکردی کین غمزده یارم زغمم تا به کجا رفت یک حرف زعشقت چو به شب باز بگفتم رنگش زبرش رفت پی صبح صفا رفت جانا به خدا هجر تو ام زار نمودست بنگر دلک من که زعشقت به فنا رفت از درد و غم هجر تو "هجران" تهی دست دل را ز جهان کنده و در کوه شما رفت
And I will die in the flames
As I draw my last breath
As I'm close in on death
I will call out your name
I've been a martyr for love
Nailed up on the cross
While you're having your fun
As the damage is done
I'm assessing the cost
I knew what I was letting myself in for
I knew that I could never even the score
I've been a martyr for love
I need to be by your side
I have knelt at your feet
Could have leave if I tried
I've been a martyr for love
Tortured every hour
From the day I was born
I've been moved like a pawn
By the greatest of powers
I knew that I would have to suffer in vain
A way that I would never outgrow the pain
I've been a martyr for love
I've been a martyr for love
I've been a martyr for love






![]()
![]()





غذایش را قورت نمی دهد.وقتی همستر را از خواب بیدار می کنیم او عصبانی می شود و ممکن است ما را گاز بگیرد.
وقتی حلزون های ماده احساس خطر می کنند یا کسی دارد آن ها را می کشد , آن ها تخم هایشان را رها
می کنند تا به تخم هایشان آسیبی نرسد ولی اگر تخم ها هنوز خوب رشد نکرده باشند از سرما یخ میزنند یا از گرما نیمرو می شوند یا حشره ای دیگر تخم ها را می خورد.
وقتی حلزون در سن یک ماهه گی به سر می رود , صدف آن بی رنگ است و فقط رنگ پوست خودش است که
به صدف رنگ می دهد.
به هر حال حضرت سقراط حدود پنجاه سالي با گزانتيپ خاتون سر كرده و به اميد اينكه گذشت زمان و بچه دار شدن در روحيه و رفتار سگي وي اثر مثبت بجاي گذارد، دندان بر روي جگر گذاشته و لام تا كام صداي اعتراضش بلند نمي شد. اما هر چه سقراط نجابت به خرج مي داد، گرانتيپ رويش بيشتر شده و هر روز بيش از ديروز حال سقراط را گرفته و به نحوي از انحا شكنجه روحي و روانيش مي داد، متاسفانه يا خوشبختانه هم حضرت استاد سقراط، كاتوليك متعصب تشريف داشته و بدين ترتيب نه مي توانستند تجديد فراش نموده و نه قادر بودند كه عليا مخدره گزانتيپ را طلاق داده و براي هميشه از شر ايشان رها شوند تا اينكه در روزي از روزهاي بهاري كه جناب استاد در سر كلاس درس منطق مشغول تدريس به شاگردان خويش بودند چشمان تيز بينشان به چهره فتان يكي از دانشجويان ترم اولي افتاد و حالا عاشق نشو كي بشو! به قول معروف: عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند!! جالب آنكه دختري كه قلب استاد را ربوده و به تسخير در آورده بود كسي نبود جز ژوليت معشوقه رومئو!!!
سقراط كه بدجوري خاطر خواه ژوليت شده بود به هر كاري كه از يك پيرمرد هفتاد ساله آن هم استاد دانشگاه بعيد بود دست مي زد تا بلكه نظر ژوليت را به خود جلب نموده و بعله ديگه... يك روز كت و شلوار مخمل پسته اي مي پوشيد با جليقه جير، روز ديگر اوركت پلنگي به تن مي كرد با كفشهاي پاشنه قيصري، روز بعد ادوكلن «وان من شو» مي زد و سرش را با روغن نارگيل «چارلي» چرب مي كرد، روز بعدترش هم كت تك قرمز جيگري بر تن كرده و عينك آفتابي «رِيبن» زده و پشت ماشين اپل كورساي زرشكي اش جلوي درب دانشگاه « تيك آف» مي زد، روزهاي ديگه اش هم كه سيگار برگ «كاپيتان بلك» بر لب و كلاه كابويي بر سر بر روي موتور هوندا تك چرخ مي زد و آواز هندي «مرا ببوس» را چهچهه مي زد! ولي تموم اين كارها بجز اينكه مقام و مرتبت اجتماعي جناب سقراط را تنزل داده و ايشان را نزد اهالي آتن سرافكنده و رو سياه بگرداند اثر ديگري نداشت كه نداشت چرا كه ژوليت اصلاً و ابداً نه تنها روي خوش به سقراط نشان نداده بلكه يك بار هم كه جناب سقراط اون رو دعوت به پيتزا در رستوران «ببرهاي گرسنه» واقع در «شهرك شرق» نمود با افاده و ناز و كرشمه گوشه چشمي نازك كرده و خطاب به استاد گفتش كه: ايش، واه واه، خجالت هم خوب چيزيه! مرتيكه كچل با يك زن و سه تا بچه و هفتاد سال سن تازه فيلش ياد هندوستان كرده و افتاده توي خط دختر بازي!! تو كه الان يك پات لب گوره به جاي اين كارها بايد بري دنبال نماز و روزه تا بلكه يك كمي از گناهات بخشيده بشه، نه اينكه بيفتي دنبال دختر مردم كه همسن و سال دختر خودت مي مونه!!! به هر حال اين درست كه سقراط خاطر خواه و عاشق ژوليت شده بود منتهي چون سنشون اصلاً بهم نمي خورد و از طرفي هم سقراط كچل تمام عياري بود و عينهو «يول برينر» و «زينال بندري» سرش را تيغ ژيلت مي انداخت و باز هم از شانس بد سقراط، اون موقع هنوز كاشت مو و هرپيس و كلاه گيس مد نشده بود به همين خاطر ژوليت خوشگله روز بروز نسبت به ابراز عشق سقراط منزجرتر شده و به رومئو علاقمندتر مي گشت! آخر الامرهم سقراط كه از دزديده شدن قلب ژوليت توسط رومئو بد جوري آزرده خاطر نااميد شده بود براي ژوليت پيغام فرستاد كه: اي يار بي وفا! اي شاگرد تنبل درس عشق و عاشقي! اي گل سر سبد استان روم شرقي و غربي! سَنه قوربان اولوم! بابا اي ولله دمت گرم! وُلك، دختر آتني كه اين قدر نامرد نمي شه!!! ما چي چيمون از اون پسره لاغر مردني رومئو كمتر بود كه دلت را به اون دادي و قلوه ات را به ما حواله كردي! آخه اون بچه رپ زير ابرو برداشته ژل به سر گرفته كه ديپلم نظام قديمش را هم به زور پارتي بازي از دست عمو افلاطون گرفت كجاش به ما سره كه تو ما را ول كردي و چسبيده اي به او! تازه اگه اون مدل موهاش تيفوسي و تن تنيه، من مدل موهام كله پوستيه كه هم مدل جديدتريه و هم ابهت و قدر منزلت آدم رو نزد برادران نئونازي بالاتر مي بره! مثلاً من سقراطم و هفت هشت تا مدرك پزشكي و مهندسي فاضلاب و فيزيك اتمي و شيمي محض و رياضيات كاربردي از دانشگاههاي معتبر سرتاسر دنيا اعم از نيوجرسي، سوربن، شيكاگو و همين دانشگاه آزاد خودمون واحد آتن مشرق براي خودم دست و پا كرده ام، پول ندارم كه دارم، شهرت و مقام و موقعيت ندارم كه دارم، خوش تيپ و هاي كلاس و استاد دانشگاه نيستم كه هستم، موبايل و پاترول و ويلاي شمال در نمك آبرود و رامسر ندارم كه دارم، هر سال شيش هفت بار بلاد خارجه از ايران و روم و مغولستان گرفته تا ونزوئلا و شاخ آفريقا و هلند و اسپانيا سفر نمي كنم كه مي كنم، ده پونزده تا برج و آپارتمان دوبلكس و باغ و خونه درندشت با كليه امكانات رفاهي اعم از سونا، جكوزي، استخر و آسانسور توي نياوران و شهرك غرب و فرمانيه ندارم كه دارم، اون موقع تو دختره مانتو كوتاه پوشيده رژلب ماليده به ما مي گي بريم كنار بوي اخ مي ديم و به رومئو علاف و بيكار و دختر باز پشت كنكوري كه حتي هنوز پول تو جيبيش را از مامان و باباش مي گيره و سابقه خلاف و چاقو كشي و حشيش كشي و فرار از خدمت سربازي را هم يدك مي كشه مي گي عزيز دلم؟ واي به حالت ژوليت اگه به عشق خالصانه و بي شيله پيله من پاسخ مثبت دادي كه هيچ و گرنه همين فردا پس فردا علاوه بر اينكه نمره پايان ترمت در درس فلسفه و تاريخ و منطق را صفر ميدهم، مي روم نزد مسئولان حراست دانشگاه و پرونده گودباي پارتي رفتن هاي و بد حجابي ها و آرايش هاي غليظ و اتوزني ها و سوار ماشين پسرهاي غريبه شدن و رابطه نامشروع با رومئو لات آسمان جل بي خانواده داشتن و پاي تلفن هاي عمومي كشيك دادنهايت را افشا مي كنم تا براي هميشه از دانشگاه و ادامه تحصيل اخراجت كرده و بفهمي كه يك من ماست چند من كره مي دهد؟!
خلاصه سرتان را درد نياورم. پس از اين كه اين پيغام و پسغام سقراط رسيد به دست ژوليت، اون هم نامردي نكرده و يك راست رفت پيش رومئو و ماجرا را از سير تا پياز برايش تعريف كرده و يك كمي هم بالاش گذاشت و شرط ازدواج با رومئو را كنده شدن كلك سقراط بيان نمود! رومئو رگ گردني هم كه تازگي ها فيلم قيصر و اعتراض مسعود كيميايي را توي سينما شهر فرنگ نگاه كرده بود، كفشهايش را عينهو بهروز وثوقي وركشيده و به افتخار عشق وفادارش ژوليت يك پياله سركشيده و چاقوي ضامندارش را برداشت و رفت جلوي دانشگاه ادبيات و علوم انساني آتن وحالا نعره نكش كي بكش! علي ايحال بعد از آبروريزي مذكور و چاقو خوردن سقراط از رومئو و قشقرق وحشتناكي كه زن نانجيب سقراط به پا كرد حضرت استاد اجل به اين نتيجه رسيد كه ديگر نه برايش نزد مردم آبرويي مانده و نه عزت و حيا و شرفي! به قول معروف هر چه محبوبيت و معروفيت كه طي پنجاه سال عبادت و تعليم و تعلم و تدريش و شب زنده داري و زجر كشيدن ها و دود چراغ خوردن ها نزد اهالي آتن بدست آورده بود بر اثر لحظه اي غفلت و گرفتار شدن در دام ابليس عشق نابهنگام و نابهنجار دود شد و رفت هوا !!! به همين خاطر سقراط معظم در يكي از شبهاي سرد زمستاني تصميم گرفت كه براي رهايي از ننگ و رنگ كثيفي كه دامانش را لكه دار نموده بود، خودش رو خودكشي كنه و بدين ترتيب نه تنها براي هميشه از دست آن زن عجوزه هفت خطش راحت شده، بلكه داغ عشق ژوليت را نيز با مرگ خويش به فراموشي ابدي بسپارد! اما از يك طرف هم اون موقعها تنها راه خودكشي و انتحار يا طناب دار بود يا مدل پسر عموهاي «اوشين تاناكورا» هاراگيري با شمشير و نيزه و چاقو! خوب سقراط حكيم هم با خودش حساب كرد كه حالا بايد بگيريم بميريم چرا اين طوري با زجر و درد بميريم، هم بخواهيم به ديدار عزرائيل نايل شده و هم اينكه سلولهاي نحيف و عزيز بدنمون رو با دستهاي خودمون اره اره كنيم، اين كه نشد كار؟ ناسلامتي سقراطي گفتن، حكيمي گفتن، فيلسوفي گفتن!! بنده خدا، سقراط هر چي دنبال يك راه صيف تر و سالمتر و بدون درد و زجر گشت و جستجو كرد هيچ چيزي دستگيرش نشد كه نشد، از بدشانسي سقراط خان اون ايام هم هنوز قرصهاي آرامبخش مثل ديازپام و اگزازپام اختراع نشده بود كه با خوردن چند تا دونه ناقابلش خيلي رمانتيك و احساسي بزنه بند دلش و لباس خواب ابديش رو بپوشه و مثل يك بچه خوب و سر براه بره بخوابه توي رختخوابش و خواب اون دنيا رو ببينه؟! اينه ديگه وقتي مي گن علم چيز خوبيه بازم شماها بگين نه ثروت خوبه؟! علي ايحال سقراط با جمع بندي مسايل فوق و تفكرات و تدبرات خاص فيلسوفي بدين نتيجه رسيد كه اگر هم بخواد از دست زنش، گزانتيپ خاتون خلاصي يافته و هم اينكه آبرو وعزت واقتدارش لكه دار نشده و برو بچه هاي نازي آباد و درخونگاه و قلعه مرغي فلورانس برايش متلك و لغز و ضرب المثل درست نكنند كه: سقراط دستش به ژوليت نمي رسيد مي گفت كه پيف پيف بو پيف پاف « ال جي» مي ده!
فلذا تصميم گرفت كه با تقليد از فرمول مرگ امير كبير به زندگي خودش خاتمه داده به گونه ايكه، نه سيخ بسوزد نه كباب!!! البته به عنوان تبصره و تذكر خدمتتان عرض نمايم كه عده اي از دوستان گرمابه و قهوه خانه نزد سقراط آمده و متاسفانه يا خوشبختانه او را از نوع مرگ امير كبير نيز ترسانيدند چرا كه اولاً امير كبير يك ناصر الدين شاه نامردي داشت كه حكم قتلش را صادر كند و سقراط اين طور شاه سبيلوي بي چشم و رويي كه حكم قتل دامادشان را به آساني آب خوردن امضاء كند در اختيار نداشت. ثانياً امير كبير رگش را در حمام فين كاشان زدند و سقراط محل اقامتش هتل هايت اتن بود و اگر هم مي خواست كه اين گونه قرباني و فدايي راه عشق قلمداد گردد ناچار بود كه حمام فين كاشان را از روي نقشه جغرافيا پيدا كرده و رخت سفر به انجا ببندد كه آن هم ميسر و ميسور نبود چرا كه هتل هايت آتن كجا و حمام فين كاشان كجا؟ تازه اون روزها كه هنوز هواپيما و قطار و اتوبوس اختراع نشده بود پس بايستي حضرت استاد با خر و الاغ و يابو راه سفر در پيش گرفته كه آن هم از توان آن پيرمرد حكيم زندگي سير شده خارج بود و معلوم نبود كه تا چند سال ديگر بايستي در راه باشد آنهم به شرط آنكه دزدها و سرگردنه گيرها راه را بر او مسدود نكرده و از سرش تاج گل عروس درست نمي كردند؟! از همه مهمتر اينكه مرگ امير كبير كه با بريدن رگهايش به انجام رسيد مرگي خونين و تا حدودي خشونت انگيز و خشن مآبانه به نظر مي رسيد و سقراط هم هيچ دلش نمي خواست كه اين چنين به ناحق نخونش به زمين ريخته و در نهايت از فردا پس فردا اب زنش هم به عنوان تنها يادگار آن مرحوم به قتل رسيده هر روز مصاحبه شده و فيلم و عكس گرفته شود و ايشان توي گور با سوسكها ومورچه ها و موشها نبرد نابرابر داشته باشند و خانم خانمها هم توي بي بي سي وان ابي سي و رويتر و آسوشيتدپرس، قهوه تلخ فرانسوي نوش جان كرده و به ريش سقراط و باباي سقراط بخندد؟! تازه از كجا معلوم ك فردا پس فردا همين خانم سقراط كه شهرتي به هم زده و معروفيتي كسب مي نمود كارش بالا گرفته و كارگردانهاي بيكار سينما كه از زور گرسنگي و بي پولي توي جيبهاشون،شپش ها فوتبال دستي بازي مي كنند به او پيشنهاد بازي در سري فيلمهاي دنباله دار «سقراط يك و سقراط دو و سقراط سه و سقراط تا بينهايت» را ندهند!؟ از همه بدتر اصلاً شايد يكي از همون خارجكي هاي بي چشم و رو براي اينكه معروفتر شده و دلارها و يوروهاي بيشتري به جيب زده بيايد و از زن بيوه اش خواستگاري كند درست مثل ماجراي «كندي» رئيس جمهور آمريكا كه تا ترور شد زودتر از همه «اناسيس» لامصب اومد و زنش «ژاكلين» را خواستگاري كرد و بعدش هم كه ديگه خوب مي دونين! ماه عسل خانم كندي و آقاي اناسيس توي جزاير هاوايي داشتند موج سواري مي كردن و به ترانه I LOVE YOU گوش مي دادن و جناب كندي هم كه زير خروارها خاك مشغول حساب پس دادن و بازجويي و سين سوال و جيم جواب نكير و منكر بود و الخ!
به هر تقدير پس از مشورت هاي بسيار جمع آوري عقايد و نظرات گوناگون و متنوع جناب سقراط تصميم گرفتند كه با رفتن به نزد جادوگري معروف از اهالي شهر آتن به نام «گل اندام باجي»، سمي مهلك اما فوق العاده خوشمزه ومقوي گرفته شده از نيشكر خالص «سواحل خليج خوكهاي كوباي كنوني» به نام «شوكران» قال قضيه را كنده و با اجير كردن چند تن از دوستان و رفقا و شفقا و شايعه و هوچي گري راه انداختن مبني بر اينكه حضرت سقراط به خاطر اين حقيقت لامكذوب كه «آسمان آبي بوده و خون هم سرخ و پرسپوليس زلزله قرمز مي پوشد و استقلال جغجغه آبي»،در يكي از صبحهاي دل انگيز برفي سال نمي دونم چند قبل از ميلاد دايناسور و بعد از ميلاد اژدها، با خوردن شوكران به زندگي پر فضيلت و با عظمت خويش خاتمه داده و اين راه عظيم و پر از راز و رمز حقيقت جويي و حقيقت خواهي را به ساير اسلاف و نوابغ و نوادر ديگر سپرده و والسلام نامه تمام !!!
| Design By : Night Skin |



