هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف
پژوهشگران روباتی را طراحی كرده اند كه از چند قطعه متصل به هم ساخته شده و می تواند مراقب گرماي دلت باش تا كاري كه زمستون با زمين كرد زندگي با دلت نكنه گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده اي کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده كجائي ؟... هرجاكه هستي بيرون نيا، نمي خوام زنبورعسل به بهانه مكيدن شهد بهترين گل دنيا تورو نيش بزنه می خواهیم بازی کنیم ٬ ورود بزرگ تر ها ممنوع. چون احتیاج به "مواظب باش" و " این کار را بکن" و "آن کار را نکن" نداریم ٬ ورود بزرگ تر ها ممنوع. گروهی درست کرده ایم و با هم رمز و قراری داریم تو این گروه هم ورود بزرگ تر ها ممنوع. حالا می خواهیم دسته جمعی برویم پیتزا بخوریمفقط من و دوستانم٬ پس باز هم ورود بزرگ تر ها ممنوع. چی ؟ باید پول بدهیم ؟ خوب ٬ ورود بزرگ تر ها آزاد. زندگي زيباست نه در رويا ...... بوسه زيباست نه براي هوس ....... پرنده زيباست نه براي قفس ....... دوست داشتن زيباست نه براي لمس كردن براي حس كردن روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود نویسم می نویسم از تو! تنها معبود من! تنهایی را با تو دوست دارم و با یاد تو معبود من! تنهایی را با تو دوست دارم و با یاد تو همسفر لحظه های خسته دلم می شوم. بی تو لحظه های زندگی ام پوچ و بی رنگ است و بودن بدون یادت سرد و خاکستری . کاش نگاهت را از من دریغ نکنی که جز تو تکیه گاهی ندارم. همسفر لحظه های خسته دلم می شوم. بی تو لحظه های زندگی ام پوچ و بی رنگ است و بودن بدون یادت سرد و خاکستری . کاش نگاهت را از من دریغ نکنی ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن, پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقته شب مرا از خواب بیدار کردی؟مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا ازخواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم:تولدت مبارک . پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح که سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سر تره سرنوشت را نتوان از سر نوشت . ۱.یادت باشه هگز تسلیم نشو هر روز معجزه ی تازه ای اتفاق میافته باور کن! ۲.به افکار بزرگ فکر کن ولی یاد بگیر از شادی های کوچک لذت ببری. ۳.گوش کردن رو یاد بگیر فرصت ها اغلب با صدای آهسته در میزنند. ۴.هرگز امید را از کسی نگیر شاید این تنها چیزی باشد که دارد. ۵.خودرا به خود بهسازی دائم متعهد کن. ۶.موفقیت خود را به نسبت آرامش و سلامت وعشقی که احساس میکنی بسنج. ۷.مراقب مشکلات باش آنها گاه در لباس "فرصت های بزرگ"خود را نشان میدهند. ۸.از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن هیچ یک قابل بازگشت نیستند. توبه می کنم و قول می دهم دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود چشمانم را می بندم توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود حتی چند لحظه (!) قول می دهم نام كسي را بر زبان نمی آورم لبهایم را می بندم توبه می کنم دیگرعاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام می کنم لبخند خرجي ندارد لبخند بدون اينكه دهنده اش را فقير كند گيرنده اش را ثروتمند ميكند لبخند يك لحظه بيشتر پايدار نيست ولي گاه خاطره اش تا ابد باقي مي ماند لبخند در خانه خوشبختي ايجاد ميكند ودر تجارت حسن نيت زيرا نشانه دوستي و رفاقت است لبخند خستگي را برطرف و افراد مأيوس را اميدوار ميكند لبخند اشعه افتاب است براي افسردگان و بهترين پادزهر طبيعي است براي ناراحتي با اين وجود تبسم را نه ميتوان خريد و نه ميتوان گدايي كرد و نه ميتوان دزديد اگر با كسي برخورد ميكنيد كه شايد آنقدر خسته باشد كه نتواند به شما لبخند بزند خود شما تبسمي به آنان ارزاني داريد. حالا گل رز قشنگ که این متن را خواندی امیدوارم لبخند روی لبت محو نشه زبانم را نمیفهمی! (( هيچکس من رو درک نمیکنه! )) بی تو امشب باز يک گوشه نشستم خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت دوست دارم اما نه به اندزه ی بارون چون یه روز بند یاد دوست دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز اب میشه دوست دارم اما نه به اندازه ی گل چون یه روز خشک میشه دوست دارم اما نه به اندازه ی مه چون یه روز نا پدید میشه دوست دارم اما نه به اندازه ی سیاهی چون یه روز از بین میره دوست دارم به اندازه ی خدا چون هیچ وقت تمام نمیشه اگه دلم خیلی تنگ می شه برات منو ببخش اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منوببخش منوببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم اگه همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم منوببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم منو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم
:.
قابل توجه بانوان مکرمه و محترمه ... ببینید چی بودید چـــــی شدید ؟ ... حالا هی بازم واسه ما آقایون یا بهتر بگم ( ماه پروردگان آسمان روحناک زندگی ) .. شاخ بازی در بیارید ....
...
چند سال بعد از کودتای زنده به گور کردن بعضیا ...
مرد: دخترهي خير نديده، من تا نکشمت راحت نميشم. اصلا نکشمت خودم کشته ميشم!
زن: آقا حالا يه غلطي کرد، شما بگذر، نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالي ماست بخره. نخير نميشه بايد بکشمش!
(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده ميشه و دختر گناهکارشو ميبخشه)
---
نيم قرن بعد، سال 1280
مرد: واسه من ميخواي بري درس بخوني؟ ميکشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نميکني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟
زن: آقا، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده ميگيرهها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نميخوره. قول ميده!
مرد (با نعره حمله ميکنه طرف دخترش): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نميشم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدون درد ميکشمت!
(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده ميشه و دختر گناهکارشو ميبخشه)
---
يك قرن بعد از اولين رويداد، سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا ميخواي بري دانشرا؟ ميخواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟ شيکمتو سورفه (سفره) ميکنم!
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته ميکنين!
مرد: چي مي گي ززززززن؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نميتونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني!
(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده ميشه و دختر گناهکارشو مي بخشه)
---
همين چند سال پيش، سال1380
مرد: کجا؟ ميخواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي ميپوشيشون مث جليقه نجات، پستي بلندي پيدا ميکنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ ميکشمت. من، تو رو، ميکشم!
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائينتر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه، نه، نميخواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره!
---
چند سال بعد، سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکهي ...؟ دارم بهت ميگم، ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم ميخوام. ميخواي بري بيرون پياده برو!
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت ميپره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر ميشه، اوه مامي، باباتم قول ميده ديگه از اين حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده ميشه و باباي گناهکارشو ميبخشه)
...
و اين داستان همچنان ادامه دارد... روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايی دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزی از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود... روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ،تبرش افتاد تو رودخونه وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه " فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه ! جواب داد: آره ! « فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد » يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. (هههههههه ) هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد : چرا گريه مي كني؟ فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هیزوم شکن فریاد زد : " اره " فرشته عصباني شد و گفت : " تو تقلب كردي، اين نامرديه " هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. امشب دلم را می تکانم پیش پایت امشب گلوی زخمی ام را می سرایم می خواهم امشب سالها خاموشی ام را ای با دل من آشناتر از من ای خوب دیری است بی تو کلبه ام تاریک مانده است چشم انتظار چشم زیبای تو تا چند بر من اگر یک لحظه می تابید چشمت وقتی نگاه شرقی ات می بارد از مـــهر روبات همه كاره
هاد لیپسون كه متخصص روبات های تكاملی از دانشگاه كورنل است، می گوید: «این تلاشی جسورانه برای ساخت سامانه های «خودتنظیم و خودشكل دهی» است كه وظایفی را كه از آنها انتظار می رود انجام خواهند داد.» ایده چگونگی استفاده از سوپربات بدین صورت است كه صدها و حتی شاید هزاران قطعه از آن به محل مورد نظر حمل خواهند شد. زمانی كه در این محل قرار می گیرند، برای كاوش و جست وجو در نواحی بزرگتر از هم جدا و پراكنده می شوند تا بعدا برای انجام وظایف مهمتر به هم ملحق شوند.
قبل از اینكه سوپربات قدم بر روی كره ماه بگذارد، باید آزمایش های زمینی سختی را پشت سر بگذارد. «شن» در نظر دارد كه زمستان امسال این روبات را در بخش مریخ آزمایشگاه پیش رانش جت مستقر در كالیفرنیا آزمایش كند. طی این آزمایش تعداد بیست قطعه به هم متصل خواهند شد تا وظایف گوناگونی مانند دویدن، حفاری و بالا رفتن از ارتفاع را انجام دهند.
آهسته و آرام به سوی فضا
ممكن است سوپربات هنوز برای قدم زدن بر روی سیاره سرخ آماده نباشد، اما سازندگان آن امیدوارند كه طراحی قطعه ها و نرم افزار قابل انعطاف آن، روزی باعث شود كه این روبات در داخل شاتل جایی را به خود اختصاص دهد.
www.Discovery.com
ترجمه: فرشید كریمی
منبع : روزنامه شرق
از تو ای شادترین ای تازه ترین نغمه عشق
تو که سر سبز ترین منظره ای تو که سر شار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
و تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه واندوهم بود
به تو می اندیشم! به تو می بالم!
روزها می گذرد
عشق ما رو به خدایی شدن است
رو به بهتر شدن از هر حسی
که در این غالم خاکی پیدا می شود
دوستت دارم از همین نقطه خاکی تا عرش
دوستت دارم
از زمین تا به خدا
و من با شبنم روی برگ گل یاس نوشتم:
ای کاش این بهاری که همه می گویند
بی خبر می آمد
شاید آن وقت ز شوقش
همه گل می دادیم
نجابتی تو چشمات که آبروم و می خره
خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو
اگه بری ؛ تو قصه هام بازم میام سراغ تو
واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی
هر نفس هم نفس تو مثل غم توی صدامی
نازَکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو
مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو
منو ببر به شهر عشق گلایه هاتو خط بزن تو آرزوی آخری
اگه پر از مصیبتی غمات و هدیه کن به من تو آبروم و می خری
یه نیمه جون زخمی ام بیا بیا نفس بده نفس تویی هوا تویی
باغ چشات و وا کن و ستاره هامو پس بده که مالک صدام تویی
آفتاب به نگاه تو ،كلي بدهي داره
ماه روزا مياد مكتب ،پيش مژه ي نازت
بارون شده شاگرد ،شب تا سحر سازت
پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن
مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن
دريا شنيدم عصرا ، موتو مي زنه شونه
راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه
پيش يه نگاه تو ، كوها هميشه موم ن
بيچاره گلا پيشت يه عمره كه محكومن
كوها تو زمستونا از دوره كه پر برفن
پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن
رنگين كمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه
چشماي تو كه باشه ، جاي آسمون تنگه
با اسم تو سيمرغا ، پر مي كشن و مي رن
با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن
دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس
دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس
صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن
زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن
قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره
تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره
جنگل با اون آوازش تو چشماي تو گم شد
شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد
من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره
راس گفتي چه كاري بود ، شاعر مگه مجبوره ؟
من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي
هم مي توني شاكي شي ، هم مهربون و راضي

در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم
از همه چيز و همه کس به تو گفتم
های های گريه کردم
زار زار ناله کردم
گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟
تو به من خنديدی و گفتی که باز هم
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم
روزگارم بد نيست
نسبتم شايد برسد به انشتين؛ نيوتن
يا ارسطو تاليس
اهل دانشگاهم
من كتابم را وقتي ميخوانم
كه شده آخر ترم
اهل خوابستانم
خوابگاهم قفسي است؛ كه 7 - ۸ تا
مثل من؛ شب همه شب؛ بر كف آن ميخوابند
فكر من در پي امرار معاش
پي گرفتن قرض از رفقا
يا پي وام از يك جاي ديگر
يا كه يك فرد دگر گم شده است
من نميدانم كه چرا ميگويند ...
علم بهتر است از ثروت
و چرا در كت دانشمندان پولي نيست
جور دگر بايد ديد
علم را بايد شست پول را بايد جست
من بدهكارم؛ بابت پول غذا؛ بابت پول كتاب
پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها پشت دو برق
چند وقتي است شده باز نشست
او ز ماشين خودش؛ تاكسي ساخته است
اهل دانشگاهم
روزگارم بد نيست
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده.
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
گفت : اوه فرشته، زنم افتاده توي آب !
| Design By : Night Skin |


.jpg)

