تبليغاتX
gloom


gloom

هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف

ما رو باش، كه فكر مي كرديم ميشه عاشق بود و موند
ما رو باش، كه فكر مي كرديم ، ميشه از عاشقي خوند
ما رو باش يه عمريه ، از عاشقي دم مي زنيم
عمريه كه، چونه زياد و از كم مي زنيم
ما رو باش، چي فكر مي كرديم چي شد
چي ميشد اگه دروغ ، تو لحظه ما جا نداشت
چي ميشد اگه دورنگيم ، ديگه معنا نداشت
كاش ميشد واسه هوس ، رفاقتها رو نفروخت
كاش ميشد صداقتو ، رو تن هر آينه دوخت
چرا ما آدما ، گاهي وقتها ، خيلي بد ميشيم
واسه راه همديگه ، خواسته ناخواسته ، سد ميشيم
جاي مرهم واسه عاشقا ،نمك ميشيم
هركي با ما صادقه ، باهاش پر از كلك ميشيم
دل خوش هر كي شديم ، تو زرد از آب دراومدش
وقتي دلتنگي بياد ، هيچكي نمياد به دادش
ندونستيم ،چرا وقتي نوبت ماست ، دير ميشه
حرفهاي خوب، واسه ما ، زخم زبون و تير ميشه
شايد، اما ندونستيم ، زندگي چه شكليه

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

می دونی چرا تشک رو قبل از دوختن با چوب

                      

 می زنن ؟چون بعدا هرچي ديد  صداش در نیاد !

 

يه روز مدير مهدكودك به يكي از بچه ها ميگه:تو

 

مامان داري؟ميگه نه ! ميگه بابا داري؟ ميگه نه!

 

مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟!

 

رئيس تیمارستان :اسمت چیه؟ دیوانه:حسن،

 

رئيس تیمارستان:اسم بابات چیه ؟ دیوانه:حسن ،

 

این که نمی شه هم اسم تو حسن باشه هم اسمه

 

بابات؟ ديوانه :تو خونه ما همه اسمشون حسنه

 

جز برادرم حسین که اسمش اصغره

 

رشتيه با زنش دعواش ميشه و بدبخت خانم رو

 

يك كتك مفصل ميزنه. فردا از شهرباني ميان، به

 

جرم خسارت به اموال عمومي ميندازنش زندان!!

 

يه آقايي براي تسليت گفتن، مي خواست بره

 

 خونه کسي که به تازگي زنشو از دست داده بوده

 

ولي اشتباهي مي ره خونه آقايي که دوچرخه شو

 

گم کرده بود، بهش تسليت مي گه ولي طرف با

 

کمال خونسردي مي گه: نه آقا راحت شدم از

 

دستش، جلوش تاب داشت، تهش باد مي داد و

 

تازه هرکي مي رسيد، مي پريد روش.

 

روزگار غريبي بود، جنگلي بود که درخت

 

نداشت، شکارچي بود که تفنگ نداشت، تفنگش

 

فشنگ نداشت، با تفنگي که فشنگ نداشت،

 

می زنه به آهويي که سرنداشت و ميندازدش

 

تو کيسه اي که ته نداشت. اگر چه اين شعر

 

 سر و ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتنو

 

 داشت.

يه روز يه تركه ميره حج بر كه ميگرده ازش مي پرسن چه خبر بود

 

 ميگه طبق معمول خدا نيامده بود ملت تو حيات ولو بودن!!!

 

دکتره به ترکه می گه آمپولو بزنم راست یا چپ می گه آقا کون مارو

 

سیاسی نکن بزن وسط

رشتيه دم مرگش از زنش مي پرسه : راستشو بگو تا حالا چند دفعه بمن خيانت کردي؟ زنش گفت : خدا وکيلي سه بار! رشتي يه گفت: کي هابوده؟ زنش گفت : يادته يه دفعه مربي ات تو را بازي نميداد؟ بعد بازي ات داد؟.... رشتي يه گفت: دفعه دوم کجا بود ؟ زنش گفت : يادته هم تيمي هاي تو، توپ را بهت پاس نميدادن؟بعد مرتب بهت پاس مي دادن ؟ خب من مجبور شدم اونا را راضي کنم ديگه...رشتي يه گفت : خب دفعه سوم کي بود؟ زنش گفت : يادته که وقتي توي استاديوم بازي مي کردي هيچکي تشويقت نميکرد؟بعد همه تشويقت کردن؟ خب ديگه مجبور شدم صدهزار نفرشونو راضي کنم ديگه!

وقتي همه مسافراي هواپيما مشغول صرف غذا بودند، خلبان به کمک خلبان مي گه : اول برم يه شاشي بزنم و بعد برم ترتيب مهماندار را بدم ...اما خلبان حواسش نبوده که بلندگو روشنه و همه دارن صداي اونو مي شنون .مهماندار با عجله بطرف کابين خلبان ميره تا جريانو بهشون بگه اما پاش گير مي کنه و به زمين مي خوره. يک پيرزن به مهماندار مي گه: ننه جون خلبان گفت که اول ميره شاش کنه ، پس خيلي عجله نکن!!!

شوخی جدی

بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند و گنجشکها جدي جدي مي ميرند.

 آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند  و قلبها جدي جدي مي شکنند.

آدمها شوخي شوخي لبخند مي زنند و دلها جدي جدي عاشق مي شوند.

 

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن.

 مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن

 بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم.

امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم

 که کسي نتونه هکمون کنه

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

دیگه حرفام نداره رنگی  واسه تو من می دونم

 

از اب چشام میباره بارون خوب می دونم

 

دیگه تو آرزو هام نداره از تو نشونی

 

دل من تنها شده بی تو نداره یه هم زبونی

 

اگه چشمات منو میخوان پشت دل جانمی موندم

 

دیگه این ترانه ها رو نمیساختم نمیخوندم

 

بگو آخه واسه چی پیشم نمیای خوب من

 

مگه دوستم نداری منو نمیخوای خوب من

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

سلام من ۱۵سال پیش۲۳/۷/۷۰ دقیقا همین موقع به دنیا اومدم

تولدم مبارک

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

به نام آن که قلب را برای تپیدن عشق آفرید.

چگونه فراموشت کنم که تمام شعرهایم با نام تو آغاز می شود؟

چگونه فراموشت کنم که اسم زیبایت نگین تمام صفحه های دفترم است؟

چگونه فراموشت کنم که تمام لحظه های زندگی ام را با یاد تو سپری می کنم؟

چگونه فراموشت کنم وقتی در آسمان، در ماه، در ستارگان و ... نشانی از وجود تو می بینم؟

چگونه فراموشت کنم وقتی دریای بیکران، تو را به خاطرم می آورد؟

چگونه فراموشت کنم وقتی در و دیوار اتاقم چهره زیبای تو را برایم به تصویر می کشند؟

چگونه فراموشت کنم وقتی هنوز صدای آشنای قدمهایت را در کوچه های تنگ و تاریک دلواپسی می شنوم؟

چگونه فراموشت کنم وقتی آواز دلنشین ات لالایی شب های بی کسی و تنهایی من است؟

چگونه فراموشت کنم وقتی تنها تو فریاد بی صدای مرا می شنوی؟

چگونه فراموشت کنم وقتی تا به امروز مثل تویی ندیده ام؟

چگونه فراموشت کنم ... ؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

 

عشق دانش است.دانش و فرهنگ است توامان.و آن کس که از این دو بی بهره است

توانایی عشق ورزیدن ندارد.

عشق دلپذیرترین جهان بینی آدمی است. آن جهان بینی نجیب و جلیل،که از آغاز تاریخ

انسان تاکنون،جانهای شیفته ی بسیاری ،برای بر پا داشتن جهانی شایسته و بایسته ی

آن کوشیدند و جان باختند.

عشق، فروتن است. عشق فروتنی است. از یاد نبریم که در سر تا سر زندگی خود، هر گاه

به انسان والایی ،شایسته عشق،برخورده ایم نخستین خصلت برجسته ای که در او یافته ایم،فروتنی او بوده است.و هر قدر در جه ی دانش و فرهنگ وی بالاتر ،به همان نسبت

فروتنی او نیز افزونتر بوده است.

عشق،انفجار زیباترین و دلپذیرترین عاطفه های آدمی است.راز زیستن،معنای زیستن

و نیروی زیستن اوست.آن شعله جانبخش است که بناگهان ،دهانه خاموش جان و روان آدمی را می گشاید و تو فانی از خورشید ها و ستاره های در بند مانده را رها می سازد

تا سر تا سر زندگی و جسم و جان او را معنا و گرما ببخشد،و زیستن در این جهان بیرحم

ستمکاره و درشتخو را برای وی ممکن می سازد.

عشق،آتشبازی با شکوه رنگها،نو رها،پروانه ها،گلبر گها،عطر ها،لبخند ها و همه ی زیباییهای جهان،در منظو مه رنگین کمان زیستن است. عشق جان جهان است.

همان پدیده اثیری است که افلاطون فیلسوف بزرگ یو نانی بی آن زندگی را ناشدنی و محال و جهان را گورستانی بیکرانه می داند.همان است که مولانا شاعر اعجوبه ایرانی

می گوید.

                               گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

                               عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

زندگی مانند درختی است


که لحظه های آن با غم و ناراحتی همراه است


زندگی مانند درختی است که آب می خورد ؛

 

 و ریشه در خاک می افشاند ، سبز می شود و خشک

 

 می شود


زندگی مانند درختی است


که با حسرت همراه است


زتدگی خشک می شود مثل برگ های سبز درخت


زندگی همیشگی نیست و پایانی دارد


و پایان آن حسرت و مرگ است

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

نازنین جوووووووووون  تولدت مبارک  

      

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط کیا| |

سلام

من یه سوال راجع به رباتیک داشتم لطفا (جون مامانتون ) جواب بدین :

رباتم هم روبورو  هست .اگه بخوایم ربات مسید یاب در مسیر ۹۰ درجه به راهش ادامه

بده باید چیکار کنیم؟ اگه مسیر بریدگی داشته باشه چه طور؟

تورو خداجواب بدین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید - در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید - کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید - که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان - چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا - بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید - چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگ است - هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط کیا| |

آهای خوشگلِ زیبا

 

 

آهای دخترِ بابا

 

آهای بکن شپش های سرت رو از هم جدا

آهای دخترِ خوشبو

آهای تهه هیاهو

آهای اینقدر نرو تو سایتِ یاهو

منم یک دونه شاعر

آهای دختره ی خر

نکن اینقدر جلوی همه عرعر!

من که tel به تو دادم

چرا نشدی آدم؟

بگو این منه شاعر چرا اینقده سادم؟ (سادم یعنی :ساده ام)

آهای صدای آهنگ

آهای خوشگل و خوشرنگ

آهای شبیه پلنگ

بیا پیشم بی درنگ

آهای بیژامه ی تنگ

آهای پرنده ی لنگ

صدات نیس شبیه به زنگ

آهای کردی منو منگ

اگه بودی، تو،زرنگ

وقتی که اومدی ،جنگ

میآوردی ،تو،فشنگ

 نزن به تن من چنگ

اگه دست توی دستم نزاری

هست دلت از سنگ!
چشمام بازن و من بهت میگم،ای دوسته نازم

تا اون روز که پیشم بمونی باهات می سازم

من که باهات می سازم
دل به تو می بازم

بیا برات می خوام از این مکان قفس بسازم!!...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

یار دبستانی من با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو  رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه؟

یار دبستانی من ......................

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

سنگ

فرشته از سنگ پرسيد : چرا از خدا نمی خواهی که تو رو انسان کنه؟

سنگ گفت : هنوز آنقدر سخت نشدم که انسان بشم

کسی را که دوست داری رهايش کن ، اگر سوی تو بر گشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده .

هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند  نگذران.

 

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري از افراد نا منا سب را بشناسي و سپس شخصي مناسب را ...به اين ترتيب وقتي او را دريافتي بهتر مي توا ني

 

شكر گذار باشي.

 

 

خود را به فردي بهتر تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي...قبل از انكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي  او تو را

 

بشناسد.

 

زياده از حد خود زا تحت فشار نگذار. بهترين چيز ها زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري.

 

 

ملاقات اغاز جدايي است.

 

 

زندگي بدون عشق مانند سال بي تابستان است.

 

 

مردان اسرار ديگران را حفظ مي كنند"زنان راز خود را

 

 

مانند ابر بالا نرو چون ممكن است مانند مه ناپديد گردي.

 

 دلم پيش کسي گيراست که دردم را نمي داند غزلها مي نويسم از فراقش ليک او هرگز غزلهارا نمي خواند زماني گويم او درد را فهميده درمان را نمي داند ولي راه سخنهايش سوي تسکين نمي آيد بسي از راز چشمانم سخن گويد که چون جادوست ولي اين چاپلوسي هم به من ارزان نمي آيد گرم گويي ز هشياري شوم مست رخ ماهش ولي چشمم به راهش خشک شد جانان نمي آيد خدايا کي شود روزي کنم در قلب او منزل از عشق و عاشقي سيرم چرا جان سر نمي آيد؟؟؟؟؟؟

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

 

تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه

 

براي زيستن دو قلب لازم است: قلبي که دوست بدارد و قلبي که دوستش بدارند قلبي که هديه کند و قلبي که بپذيرد قلبي که بگويد و قلبي که جواب دهد قلبي براي من و قلبي براي تو تويي که ميخواهم هميشه در کنارم باشي

 

چشمانم را كه مي گشايم لبخند خداوند باز هم بر من مي تابد و مرا به شوق بودن و ماندن در فردايي چون امروز زيبا مي رساند . قدم در شهري مي گذارم كه شقايق ها ديروز به آن بازگشتند . شهر من شهر زيبايي ها شهري كه در آسمانش ستارگان هر شب ضيافتي شاهانه دارند . شهري كه هنوز هم مي توان در آن نواي دلنشين ناقوس عشق را شنيد . شهري كه خورشيد و خداوند هر روز بر آن مي نگرند و باران بر آن ملودي زيبايي ها را مي نوازد . شهر من شهر زيبايي ها و كوچه هايش خاطرات سبز عاشق

 

چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري

 

هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم : بي وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن

 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

هنگامي که عشق در هياهوي زندگي آدم ها گم مي شود .زندگي رقص رنگين کمان خويش را از ياد خواهد برد و نغمه آهنگين خويش را فراموش مي کند در چنين شرايطي زندگي شعر نمي گويد شور در دامن ندارد .اين تنها عشق است که شما را به ديگران به کل هستي و خدا و خود شما پيوند مي زند عشق مقدس است پس هميشه عاشق باقي بمانيد که دوست داشتن زيباست

 

به کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت بازي، به نوجواني گفتند عشق چيست؟ گفت رفيق بازي، به جواني گفتند عشق چسيت؟ گفت پول و ثروت، به پيرمردي گفتند عشق چيست گفت عمر و اخر به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت اهي کشيد سخت گريست

 

زندگي دونيمه است، نيمه اول اميد به نيمه دوم و نيمه دوم در حسرت نيمه اول. نه زندگي انهقدر شيرين است که انسان به خاطر ان شرافتش را بدهد و نه مرگ انقدر شيرين است که انسان به ان دل بندد.اي کاش سه چيز در دنيا نبود:عشق، غرور، دروغ، که انسان به خاطر عشق از روي غرور، دورغ نمي گفت

 

از خداخواستم تا شکيبايي ام بخشد!خدا گفت:نه شکيبايي زاده رنج و سختي است شکيبايي بخشيدني نيست به دست اوردني است از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد!خدا گفت:نه من به تو نعمت و برکت دادم حال با توست که سعادت را فرا چنگ اوري از خدا خواستم تا از رنجهايم بکاهد!خدا گفت:نه رنج وسختي تو را از دنيا دورتر و دورتروبه من نزديکتر ميکند از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد!خدا گفت:بايسته انست که تو خود سر بر اوري و ببالي اما من تو راهرس خواهم کرد تا سود مند و پر ثمر شوي

 

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري* هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي* هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي* درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد* هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري* هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه* به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني* قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري* و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده,

نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد                  چه سرنوشتی که براش رقم زد

نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

سلام بچه ها امروز اول مهر بود وای باورم نمیشه که دیگه تابستون تموم شد

راستش دلم واسه دوستام تنگولیده بود

شما ها اول مهر چیکار کردین ؟خاطره هاتون رو بگید تا بذارم تو وبلاگ

 

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |


Design By : Night Skin