تبليغاتX
gloom


gloom

هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

دوباره شب و شد و من بيقرارم
کانکت کن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر
شدم مسحور آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم
گلي از کنج هوم پيجت بچينيم
بيا آيکون نماي بي نشانم
که من جز آدرس ميلت ندانم
بيا امشب کمي آنلاين باشيم
و يا تا صبح تا سان شاين باشيم !
بيا « فرهاد » بي تو باز غش کرد
و حتي هارد ديسکم هم کرش کرد
بيا اي عشق دات کام عزيزم
به پاي تو دبليوها بريزم !
مرا در انتظار خويش مگذار
و يا زاندازه ي آن بيش مگذار
بيا اي حاصل سرچ جهاني
بيا اجرا کن آن فايل نهاني
بيا در دل تو را کم دارم امشب
حدوداً صد مگي غم دارم امشب
اگر آيي دعايت مي نمايم
دعا تا بي نهايت مي نمايم
اگر آيي دعاي من همين است
ويا نقل به مضمون اش چنين است :
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار
جدا از پاي آن پي سي شوي يار
مبادا نام ما را پاک سازي
و کاخ آرزو را خاک سازي
 
بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشکل من

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

چشمای منتظر به پیچ جاده        

            دلهره های دل پاک و ساده      

          پنجرهء باز و غروب پاییز     

       نم نم بارون تو خیابون خیس 

                یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه 

           سهم من از با تو بودن غم تلخ غروب   

              غروب همیشه واسه من ,  نشونی از تو بوده    

        برام یه یادگاریه  , جز اون چیزی نمونده    

            تو ذهن کوچه های آشنایی           

 پر شده از پاییز تن طلایی    

         تو نیستی و وجودم رو گرفته    

         شاخهء خشک پیچک تنهایی

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 

تفاوتهاي زنان و مردان

آينده

يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود

موفقيت

يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند

روابط

اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد
مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند

ازدواج

يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند

بلوغ

زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند

فيلم كمدي

فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند

دست خط

مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد

حمام

يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند

خواروبار

يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد

بيرون رفتن

وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود

گربه

زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند

آينه

مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان

تلفن

مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند

آدرس يابي

وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم

پذيرش اشتباه

زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است

فرزند

يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند

لباس شيك پوشيدن

يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند

شستن لباسها

زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند

عروسي

هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي

اسباب بازي

دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه

يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است

سبيل

بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد

اسامي مستعار

اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را يلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

پرداخت صورتحساب ميز

وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند

پول

يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد

بگو مگوها

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

زن

قلب زن پرتگاهي است هولناک که عمق آن را نمي توان حدس زد- لامارتين

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند- ارنست همينگوي

لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند- ويکتور هوگو

عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گريز راي- سعدي

زن تنها حريفي است که پس از شکست مطالبه خسارت و غرامت ميکند- ناشناس

دو زن هرگز با يکديگر دوستي و محبت نمي ورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم- آلفونس کار

در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد-امارتين

زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند- برنارد شاو

زن زيباترين و با ارشترين تحوه آسماني است- ميلتون

بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن- شللي

هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است- کنفسيوس

با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد- ناشناس

مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت- برنارد شاو

همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد- چارلي چاپلين

زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم- اسکار وايلد

در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم شللي

يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد-ناپلئون

وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف مي کند ، حتما در زشتي او شک ندارد- ويتوريو ديسکا

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

جيرجيركه به آقا خرسه گفت:من عاشقت شدم. خرسه گفت الان وقت خواب زمستونيمه وقتي بيدار شدم در موردش حرف مي زنيم.  خرس وقتي از خواب بيدار شد دنبال جيرجيرك خانوم گشت اما پيداش نكرد... ! آخه اون نمي دونست جيرجيركا فقط سه روز عمر مي كنن

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

عشق پر پرواز است که پرندگان  دارند

  

عشق دل خونین است که عاشقان دارند

 

  عشق همان سراب است که صحرا دارد

 

  نکه صحرا بلکه دنیا دارد

  

 عشق یافتنی نیست>عشق داشتنی نیست

 

  عشق خیالی نیست

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 1:28 قبل از ظهر توسط کیا| |

دنياي رويائي من

من در روياي خود دنيايي را مي بينم كه در آن هيچ انساني
انسان ديگر را خوار نميشمارد
زمين از عشق و دوستي سرشار است
وصلح و آرامش، گذرگاه هايش را مي آرايد.
من در روياي خود دنيايي را ميبينم كه در آن
همگان راه گرامي آزادي را ميشناسند
حسد جان را نميگزد
و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند.
من در روياي خود دنيايي را ميبينم كه در آن
سياه يا سفيد
از هر نژادي كه هستي
از نعمتهاي گسترده زمين سهم مي برد.
هر انساني آزاد است
شوربختي, از شرم سر به زير مي افكند
و شادي، همچون مرواريدي گران قيمت
نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد.
چنين است دنياي روياي من!
چنين است ديوانگي و عاقلي من!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

آري فقط آن عشق آفرين پاک ،لايق عشق

تو تنها باش و من تنهاي تنها

که دارم وقت تنهايي سخن ها



به تنهايي خدا را ديده ام من

گلي از باغ خوبش چيده ام من



بيا در خلوت و پر واز ما بين

ملا يک را همه همراز ما بين



به تنهايي چه شبها پر گرفتم

عروس عشق را در بر گرفتم



در گلزار جان را باز کردم

چو مرغي از قفس پرواز کردم



نگاه عاشقم بر اسمان هاست

مرا تا عرش اعلا نردبان هاست



مرا با دلنوازي اشناييست

که در هستي به کار دلربا يست



دلارامي که گر از در در آيد

غريو عشق ، از عالم بر آيد



نگاري ، نازنيني، دلنوازي

بتي ، مشکل گشايي، چاره سازي

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

توي دلتنگي يه غروب پاييز

بار سفر رو بستي و رفتي عزيز

كدوم ستاره به تو گفت كه بايد دل ببري

تو كدوم ترانه خوندي كه تو هم مسافري


نميشه باور من سفر كردي و رفتي

روزاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي


گرمي نوازش اون دستاي خوب تو كو؟

چرا بي صدا شده لبهاي قصه گوي تو؟

وقتي از رفتن تو با چشم غمدار غروب حرف ميزنم

تيك تيك ثانيه ها ميگن بايد فراموشت كنم

مگه ميشه كه تو از يادم بري؟

شعله عشقي نميشه خاموشت كنم


نميشه باور من سفر كردي و رفتي

روزاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي


اي براي گريه كردن بهترين بهانه نقد

با تو از ستاره ميگم بي تو از شبهاي سرد

صداي پاهات هنوز تو گوشمه

ازذو چشم قاتلت هر چي بگم بازم كمه


نميشه باور من سفر كردي و رفتي

روزاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد
ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود

اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمين را در زير پاي خود داشتم
و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي
آنگاه شايد پرچم کهربايي مرا در قله ها
به تمسخر ميگرفتي

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند

اگر براستي خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که هميشه خواهانند
هميشه ميتوانستند تنها نباشند

اگر گناه وزن داشت
هيچ کس را توان آن نبود که گامي بردارد
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي
و شايد من، کمر شکسته ترين بودم

اگر غرور نبود
چشمهاي مان به جاي لبها سخن نميگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در ميان نگاه هاي گهگاه مان جستجو نميکرديم

اگر ديوار نبود
نزديک تر بوديم،
همه وسعت دنيا يک خانه ميشد
و تمام محتواي يک سفره
سهم همه بود
و هيچکس در پشت هيچ ناکجايي پنهان نميشد

اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بوديم،
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مکرر را
در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم

اگر خواب حقيقت داشت
هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبريز از ناباوري بودم
هيچ رنجي بدون گنج نبود
اما گنجها شايد، بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند
و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديديد
تا ديگري از سر جوانمردي
بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند
اما بي گمان صفا و سادگي ميمرد،
اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگي بي ارزشترين کالا بود
ترس نبود،زيبايي نبود
و خوبي هم، شايد

اگر عشق نبود
به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟
آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود

اگر کينه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
من با دستاني که زخم خورده توست
گيسوان بلند تو را نوازش ميکردم
و تو سنگي را که من به شيشه ات زده بودم
به يادگار نگه ميداشتي
و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهاي مهتابي
به سلامتي دشمنانمان مي نوشيديم

اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد
من بيگمان
دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم
و تو نيز
هرگز نديدن من را
آنگاه نميدانم
براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت؟
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

نه حسرت سيم و زر برايم مانده ست نه باغ هزار در برايم مانده است / دارائي من دلي است لبريز ز عشق اين مزرعه از پدر برايم مانده است

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم . از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم . من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم. تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم.شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

محبوبم: بدان که تمامي لحظه هايم به ياد تو سپري ميشوند تمام نفسهايم بخاطر تو از سينه بيرون مي آيد تمامي شعر هايم در تفسير نام زيباي توست و دفتر هايم آئينه تمام نماي معرفت تو هستند آري ،ديگر زيستنم ، ماندنم و بودنم براي تو و بخاطر توست اما تو همچنان از من گريزاني

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 

1- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) .

2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) .

3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) .

4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) .

5 - ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن ) .

6 - ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن ) .

7 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) .

8 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) .

9 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) .

10 - يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين
) .

11 - بدون تو تحمل بهشت ممکن نيست و با تو دوزخ ديگر مکاني جهنمي نيست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر قبرهمسرش ) .

12 - تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند (سيدني اسميت
) .

13 - عشق مثل باد روده است تا موقعي که در وجود توست خودت را ناراحت مي کند و زماني که ابراز مي شود ديگران را مي آزارد ( سرجان ساکلينگ ) .

14 - اين يک اصل غيرقابل ترديد است : کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند ( رابرت سرتيس ).


15 - هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم ( اسحاق سينگر ) .

16 - انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند ( برنارد شاو ) .

17 - عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است ( برنارد شاو ) .


18 - او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند ، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است ( برنارد شاو ) .


19 - دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي( برنارد شاو ) .


20 - زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم ( ويليام شکسپير ) .


21- تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر)

22- هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر)

23- زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن)

24- واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن)

25- خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد. (سوفی سگور)

26- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر)

27- در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد. (چارلز شولز)

28- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است. (ژان پل سارتر)

29- آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتایانا)

30- من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه. (فرانسواز ساگان)

31- وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند. (هوارد ساکلر)

32- اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود. (برتراند راسل)

33- احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل)

34- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل)

35- زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد. (برتراند راسل)

36- زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند. (هلنا روبنیشتین)

37- بعد از ازدواج دیگر عشق نیست. تنها زندگی است. (رومن رولان)

38- قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود. (هلن رولان)

39- دختری که ازدواج می کند، توجه جمع کثیری از مردان را با بی اعتنایی یکی از آنان عوض می کند. (هلن رولان)

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 مشكلات غرور ما را ميشكند و سنگدلي ما را برطرف ميكند.
مشكلات ما را به ياد دردمندان مياندازد.
مشكلات ما را به فكر دفاع و ابتكار مي اندازد.
مشكلات ارزش نعمت هاي گذشته را به ما يادآوري ميكند.
مشكلات توجه ما را به خدا بيشتر ميكند.
مشكلات كفاره گناهان است.
مشكلات سبب دريافت پاداش هاي اخروي است.
مشكلات هشدار و زنگ بيدار باش قيامت است.
مشكلات سبب شناسايي دوستان واقعي است.
مشكلات سبب شناسايي صبر خويش است

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

زندگي چيست؟

 

زندگي چيست؟
زندگي زيستن است.
زندگي عشق به دوست داشتن است.
زندگي آوازيست که به هنگام سحر مرغ سحر مي خواند.
زندگي خواستن است.
زندگي پيغامي است که جهان را به تراوت مي خواند.
زندگي فرياد است.
فريادي در باد گذرش بادي سخت
و در آن خاک حوادث بسيار
سخنش فيادي است که به ما مي گويد:
"زندگي راه اميد داشتن است."

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط کیا| |

دور خواهم  شد   از اين خاك  غريب

 كه در آن  هيچ كسي  نيست  كه  دربيشه  عشق

  قهرمانان  را بيدار  كند

  قايق از تور تهي

  و دل از آرزوي  مرواريد

 همچنان  خواهم راند

   نه به آبي ها دل خواهم بست

  نه به دريا پرياني  كه  سر  از آب بدر  مي آرند

و در آن تابش  تنهايي  ماهي گيران

 مي فشانند  فسون   از سر گيوهاشان

 همچنان  خواهم راند

  همچنان  خواهم  خواند

 دور بايد  شد  دور

  مرد  آن شهر  اساطير  نداشت

زن  آن  شهر  به  سرشاري  يك خوشه انگور  نبود

هيچ  آينهتالاري  سرخوشي ها  را تكرار نكرد

  چاله  ابي  حتي  مشعلي را ننمود

 دور بايد شد  دور

 شب  سرودش  را خواند

نوبت پنجره هاست

همچنان  خواهم  خواند

  همچنان  خواهم  راند

  پشت دريا ها  شهري است

 كه در آن  پنجرهها رو به تجلي  باز است

  بام ها  جاي  كبوترهايي است  كه  به فواره  هوش  بشري  مي نگرند

  دست   هر كودك  ده ساله  شهر  شاخه معرفتي است

  مردم  شهر  به يك چينه   چنان  مي نگرند

  كه  به يك  شعله  به يك  خواب  لطيف

  خاك  موسيقي  احساس  ترا مي شنود

  و  صداي  پر مرغان  اساطير مي آيد در باد

  پشت  درياها  شهري است

 كه در آن  وسعت  خورشيد  به اندازه  چشمان  سحرخيزان  است

 شاعران  وارث  آب و خرد  و روشني اند

  پشت دريا ها شهري است

 قايقي  بايد ساخت ...

با اجازه از زنده ياد سهراب سپهری

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط کیا| |

انسان چيست ؟ شنبه : به دنيا مي آيد . يکشنبه : راه مي رود . دوشنبه : عاشق مي شود . سه شنبه : شکست مي خورد . چهارشنبه : ازدواج مي کند . پنج شنبه : به بستر بيماري مي افتد. جمعه : مي ميرد
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

خودمون رو به آب و آتيش مي زنيم ;هزار جور سختي رو به جون ميخريم تا به هدفمون برسيم . اما همين كه به دستش آورديم ديگه رهاش مي كنيم . ديگه ارزشي واسمون نداره يادمون مي ره كه اين همون چيزيه كه مدتها واسه رسيدن بهش تلاش كرديم .عادت كرديم حسرت نداشته هامونو بخوريم و پشيزي واسه داشته ها مون ارزش قائل نشيم . نمي گم واسه رسيدن به خواسته هامون هيچ تلاشي نكنيم .ميگم اگه بهش رسيديم قدرشو بدونيم . حداقل واسه اون سختيهايي كه خودمون كشيديم ارزش قائل بشيم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

اولين کسيکه عاشقش ميشي دلت رو ميشکنه وميره....

 

ديگه فکر ميکني حساب کار اومده دستت                                                                                 

 

وقتي عاشق دومين کس ميشي                           

 

ميخواي از تجربه هاي قبليت استفاده کني که ديگه       

 

دچار اشتباه نشي اما اينباز اونم دلت رو ميشکنه و ميره....

 

ديگه عشق برات مفهومي نداره .... 

 

  اگه يه آدمخوب بياد که بخواد باهات دوست شه

 

 تلافي ميکني و انتقام ميگيري

 

اونم ميره سراغ يکي ديگه........

 

اينجوريه که دل همه جهنمي ميشه
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

دستت يه پروانه ميگيري، ميخواي ببيني زنده‌ست يا نه، اگه دستت رو باز کني فرار ميکنه. اگه محکم نگه‌ش داري ميميره دوستي هم مثل همينه

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

اگر دبير رياضي بودم ثابت ميکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم ميگذرد اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش ميکردم تا محلول با محبت شود اگر دبير ديني بودم ميدانستم بعد از خدا تورا ميپرستم اگر دبير جغرافي بودم ميدانستم خوش اب وهوا ترين جا آغوش گرم توست

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

سراغت را از شقايق هاي وحشي گرفتم گفتن: ما خواب بوديم کسي را نديده ايم به باران گفتم من نگاهي را گم کرده ام تو آن را نديده اي؟ کلامش بارش سکوت بود حال من مانده ام با کوله باري از يادها و تنهايي ها وغروبي ديگر که انعکاسي از نگاه توست برگرد اي وجودم من بيمار نگاه روشنت هستم جاودانه دوستت دارم ...

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

کوير بود .............کويري که از هميشه خشک تر مي نمود ....صحرايي که گويي هرگز باران بر آن نباريده بود . او بيشتر از هميشه ها در عطش مي سوخت ...کويري که هرگز نتوانست جوانه اي را در قلبش لمس کند . شا يد هم مي توانست و هرگز نخواست

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

مي خواستم ......... مي خواستم با تو باشم مي خواستم شادمانت کنم مي خواستم عاشق باشم و عشق را با تو قسمت کنم مي خواستم در شاه راه زندگي پا به پايت بايستم و دستانم را پناه بي پناهيت کنم مي خواستم چشمانم را براي عشقمان هديه کنم و براي لحظه هاي با تو بودن جان فدا کنم
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

کاش مي شد اشک را تهديد کرد فرصت لبخند را تمديد کرد کاش مي شد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

اينک ديگر وقت آمدنت است.... بيا که دلم از انتظار و بي قراري خسته و خرد شده است و حتي يک لحظه نيز طاقت ندارد که در انتظارت بنشيند ...... خيلي دلم برايت تنگ شده است عزيزم .... حالا ديگر وقت آمدنت است.... بيش از اين مرا در انتظار نگذار که خيلي دلتنگ تو هستم اي بهترينم.... وقت آمدنت است .... بيا که دلم براي صداي قدمهايت ، راه رفتن در کنارت ، نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ، دست گذاشتن در دستانت تنگ شده است عزيزم.... بيا که بيش از اين ديگر طاقت اين انتظار تلخ را ندارم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 

فيفا بهترين تماشاچي بازي ايران و مکزيک را علي دايي معرفي کرد.

 

ميخواي بخندي فقط به تيم ملي ما فکر کن مهاجم ترک دروازبان لر!!!

 

برانکو ايوانکوويچ ضعف دايي را در خط حمله تيم ايران، نبود بربري در آلمان اعلام کرد!

 

قرار شده كه افراد نيكوكار يكي از استانها، سند بزارن و هر طور كه شده «علي آقا» رو از تيم ملي در بيارن!

 

خبرنگار سي ان ان: اقاي دايي انگيزه شما از حضور در مسابقات چي بود؟ دايي: مي خواستم بازي ها لو از نزديک ببينم

 

همين الان از ميرزاپور دعوت شد تا در فيلم (چند ميگيري بريني) بازي کند ضمناً علي دايي در اين فيلم نقش جنازه رو بازي ميکنه 

 

علي دايي همين الان به منsms  زد و گفت: من از ملدم معذلت ميخوام و از همينجا قول ميدم دل جام جهاني 2010 جبلان کنم...

 

 

 

به دايي ميگن نظرت راجع به بازي ايران- مکزيک چيه؟ ميگه وسطي باحالي بود. با اين که يکي دو بال توپ خولد بهم ولي بيلونم نکردن!!!!

 

 

 

درجات پيري:?.جنين 2.نوزاد 3.خردسال 4.کودک 5.نوجوان 6.جوان 7.ميان سال 8.پير 9.فرتوت 10.کهنسال 11.فسيل 12.علي دايي..!!

 

 

 

مسابقه ي sms برنامه ي AA: بازي بعد ميرزاپور به کي پاس گل مي ده؟ A.فيگو B. دکو C.رونالدو D. ريسک نمي کنه خودش مي زنه تو گل...(البته اينو بايد زودتر مينوشتم)

 

 

 

يک لر با هوش و قوي و جوان مناسب براي کارهاي ساختماني وگاري با سابقه دوازه باني تيم ملي ايران قصدي به فروش مي رسد / روابط عمومي فدراسيون فوتبال

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 

پسره تلفن رو برميداره

يه شماره ميگيره

يه دختره جواب ميده : بله ؟

پسر : گوشي رو بده به اون باباي بي همه چيزت

دختر : بله ؟

پسر : خودتو به خريت نزن ! گوشي رو بده به اون باباي فلان فلان شدت

دختر : ببخشيد بابا خونه نيستن

پسر : فکر کردي من خرم ؟ فکر کردي من مالمو از سر راه پيدا کردم ؟ فکر کردي من ازش ميگذرم ؟ نه خانم جون کور خوندي !بهش بگو ميام با حکم جلب ميبرمش

دختر : آقا ترو خدا بگين بابم چيکار کرده ؟

پسر : خودتو به نفهمي نزن (با اون باباي فلانت)ه

دختر : تروخدا بگين چي شده؟

پسر : يعني نميدوني ؟

دختر : نه بخدا ! تروخدا بگين بابام چيکارکرده

پسر : خانم جون بابات مالمو خورده ! الان يه ماهه که نمياره بدهيش رو بده

دختر : بدهي چيه ؟ باباي من ؟ حتماً اشتباه ميکنيد

پسر : آره اشتباه کردم, همون موقعي که ميومد التماس ميکرد ميگفت تروخدا منو بساز ! الان دوروزه که لب نزدم ! التماسم ميکرد, همون موقع بايد بهش ميگفتم نه تا الان به خاکه سياه نشينم

دختر : باباي من ؟

پسر : نه پس زن باباي من ؟

(دختر هوارتا تعجب کرده)

پسر : خلاصه اينکه بايستي بياد تصفيه کنه وگر نه ميفرستمش اونتو

دختر : (گريه کنان) حالا چقدر بدهکاره ؟

پسر : 4تا شير کاکائو داشته دوتا دوغ, يه نوشابه, 8تا هم کلوچه. سرجمع ميشه 1420 تومن

دختر : مريض (بوق بوق بوق ....)ه

 

دوباره يه شماره ديگه...

يه پيرمرد جواب ميده : الو بفرمائيد

پسر : منزل آقاي بي پدرمادر ؟

پيري : بله ؟

پسر : منزل اقاي بيپدر مادر ؟

پيري : مگه آزار داري جوون ؟ (بوق بوق بوق ...)ه

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

تنها چند روز بيشتر از آفرينش دنيا نمي گذشت وخداوند براي هر کدام از بندگانش طول عمر تعيين مي کرد. الاغ آمد و پرسيد: من چقدر بايد عمر کنم؟

 

خداوند جواب داد: 30سال. آيا اين براي تو کافيست؟

 

الاغ ناليد: اين مدت بسيار زيادي است, زندگي من سخت است, کمر من از بارهايي که صبح تا شب ميکشم تحمل ندارد و ضربه هايي که به عنوان دستمزد کارم دريافت مي کنم درد مي کند. نگذار که من با اين وضعيت مدت زيادي زندگي کنم.

 

خداوند گفت: خيلي خوب پس من از عمر تو 18 سال برميدارم و تو بايد 12 سال زندگي کني.

 

الاغ راضي رفت و سگ آمد, خداوند به او گفت:براي الاغ 30 سال زياد بود. ولي اميدوارم که تو مشکلي در اين مورد نداشته باشي.

 

سگ جواب داد: آيا واقعا مي خواهي که من اين همه زندگي کنم؟ تو ميداني که من چقدر بايد راه بروم, پاهاي من نميتوانند 30 سال چنين چيزي را تحمل کنند و وقتي پير بشوم و صدايم و دندانهايم را از دست بدهم, فقط مي توانم مواظب باشم که بچه ها مرا کتک نزنند.

 

سگ حق داشت و به همين دليل خداوند تنها 12سال به او عمر داد.

 

بعد از آن نوبت ميمون شد. خداوند به او گفت: تو حتما دوست داري 30 سال عمر کني, تو نبايد مثل الاغ کار کني و يا مانند سگ بدوي, تو هميشه سر حال هستي.

 

ميمون ناليد: آه اينطوري به نظر مي رسد ولي حقيقت چيز ديگريست. من هميشه بايد بامزه و شاد باشم تا مردم به من بخندند, وقتي سيبي به من ميدهند و من گاز ميزنم ترش است. تمام اين به اصطلاح تفريحات مرا افسرده مي کند. نه, چنين چيزي را نمي توانم 30 سال تحمل کنم.

 

خداوند خواست که براي ميمون زندگي را آسانتر کند, بنابراين تنها 10 سال به او عمر داد.

 

آخر از همه نوبت به انسان رسيد

 

خداوند به او گفت: تو بايد 30 سال زندگي کني, آيا اين براي تو کافيست؟

 

انسان فرياد زد: چرا وقت به اين کوتاهي؟ درست وقتي که خانه ام را ساختم, وقتي که درختانم را کاشتم, وقتي که نتايج و ميوه هايم به ثمر مي رسند و وقتي که با کار سنگين چيزي به دست آورده ام بايد بميرم؟ اوه, نه خواهش مي کنم که وقت زندگي من را طولاني تر کن.

 

خداوند گفت:خيلي خوب اگر مي خواهي 18 سال از زندگي الاغ را به عمرت اضافه مي کنم.

 

انسان جواب داد اين هنوز کافي نيست.

 

خداوند با بي حوصلگي گفت: خيلي خوب مي توان 12 سال از عمر سگ را هم داشته باشي.

 

انسان جواب داد هنوز هم خيلي کم است.

 

خداوند گفت: بسيار خوب 10 سال عمر ميمون را هم به تو مي دهم, ولي بيشتر از اين خبري نيست.

 

انسان رفت, ولي گويا هنوز هم از طول عمرش راضي نبود.

 

فرشتگان به خداوند که با پوزخندي رفتن انسان را مشاهده مي کرد, نگاه مي کردند.

 

خداوند گفت: و از اين 70 سال تنها 30 سال مانند آدم عمر خواهي کرد, از 30 سالگي تا 48 سالگي مانند الاغ سخت کار خواهي کرد, از 48 تا 60 سالگي بيهوده راه خواهي رفت و کودکانت تو را به سبب پيري و ناتواني آزار خواهند داد و از 60 سالگي تا 70 سالگي مانند ميمون تنها وسيله اي براي خنده و مسخره ديگران خواهي بود.

نکته: من هنوز تو دوره انسانيت به سر مي برم.

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

What love is???

               

 

Love is a feeling to die,

It's a feeling to live one more life.

Love is a feeling to let others live,

But it's never a feeling to kill.

 

              

 

 

Love is a feeling of fear to get apart,

It's a feeling which join million of hearts.

Love is a feeling which often makes you cry,

It's a feeling which one cannot buy.

 

                          

 

 

Love is a feeling to care more than urself,

It's a feeling of joy, care and help.

Love is a feeling to protect your loved one,

It's a feeling in which hearts are won.

 

                             

 

 

Love is a feeling to hear the silent words,

It's a feeling to ignore the absurds.

Love is a feeling to feel the others pain,

But it's never a feeling just all about gains.

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

خبر آوردند ديشب, براي غريبگيمان گريسته اي. اشکهايت را دور نريز. مهتاب نيمه شب, وقتي عشق تب کرده بود و جنون پرستارش بود, اشکهايت را در ازاي پيوند انتظار و نگاه معامله کردم با خدا. در رسم بازار زندگي , سهم پروانه از مرگ اشک شمع بود و من در اين بازار, اشکهايت را با گناه لحظه اي نگاه, چه ارزان فروختم. قسم به اميد, قسم به يگانگي خداوند باد و بيد تا ابد به رغم دلدادگي به رسم پروانگيت وفادار خواهم ماند

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم؟ مي خواستم اشک تو باشم... که تو چشمات متولد بشم. روي گونه هات زندگي کنم و روي لب هات بميرم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

نشستن سنگ شدن است و رفتن رود شدن

بنگار که نشستن به کجا مي رسد جز خاک شدن

و رفتن به کجا مي رسد جز دريا شدن

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

***کیا***

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط کیا| |

برای اونایی که امسال یعنی ۶۵ -۸۶ میرن سوم راهنمایی یه چیزی بگم(مخصوصا" اونایی که تو مدرسه ی نمونه دولتی و تیزهوشان درس میخونن) :

این سال رو خوب درس بخونین هرچی هست من کمی از شما با تجربه ترم این سال رو از اول برین دنبال تست و اینجور کارا اگه میتونین از همین تابستون شروع کنین به تست زدن و کلاس رفتن. فکر نکنین ۲-۳ ماه مونده میتونین همه چی رو بخونین بازی و سرگرمی همیشه باهاتون هست من خودم هم ۲ ماه مونده افتادم به فکر درس شما این کارو نکنین من الان بدجوری پشیمون شدم که چرا از تابستون شروع نکردم درس بخونم حالا میدونم که شما قبول نمیکنین حرف منو چون خودم هم این حرفو از یکی تو مدرسه شنیدم ولی گوش ندادم من  گفتن این حرف رو برای خودم وظیفه میدونم حالا شما گوش میدین یا نمیدین دیگه اون به من مربوط نمیشه

 ولی ای کاش این حرف منو قبول کنین و برین دنبال درس و مشق اینو برای خودتون گفتم

***کیا***    good luck!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط کیا| |

بشکن و منتظر نمون دل واسه ي شکستنه. اما فقط يادت باشه اين دفعه نوبت منه. ميخواي بمون ميخواي برو پاي خودت خوب وبدش. اما اگه ميخواي باشي رفا قتي بزن قدش. بشکن و منتظر نمون دل واسه ي شکستنه. خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره . منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره. مرام ما تو عاشقي يکدلي وصداقته. وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته...

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است.

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 

 

ميان دو خر بهر چو جنگ شد           لگد زد يکي ديگري لنگ شد

 

برآشفت از خشم و گفتا همي                 يقينا تو خر نيستي آدمي

 

روا نيست خر خوانمت زان که خر      نيازارد ابناء خود چون بشر

 

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

پروردگارا ان دلبر شیرین که سپردی به منش

از بس که ننر بود سپردم به ننه اش

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن  

ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود

ـ احساس بعد از جريمه شدن : بد شانسي

ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته

ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم

ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف تهران

ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل

ـ پركارترين پليس : پليس تهران

ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان

ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا

ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين لباس را نمي شناسند

ـ پليس خوب داريم : زياد

ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه

ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس نباشه : افتضاح

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد

عروس عادي : بله
عروس کمي لوس : بع... له
عروس با کلاس : اوکي
عروس خارج رفته : يس
عروس سنتي : آره
عروس خجالتي : اوهوم
عروس متکبر : فقط کله اش را تکان مي دهد
عروس وحشت زده : ها
عروس بي حوصله : خوب
عروس دست پاچه : باشه ، باشه

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه:
آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!

به دستور شهردار قزوین و در راستای زیباسازی منظره شهر ،

منبعد زنگ منازل روی زمین نصب خواهند شد

 

کاش میتونستم همچون پرنده ای پرشکسته در کنجه قلبت آشیانه کنم

و در آنجا برینم

تا آنفلانزای مرغی بگیری نکبت

 

انرژی یه هسته ای حق مسلمه ماست

هسته ی این انرژی تو کونه ملت ماست

 

به قزوینی گفتند با نمونه جمله بساز.گفت:مهمترین عضو بدن کونمونه

 

يه روز تركه ، البرادعی رييس سازمان آژانس اتمي رو ميبينه ميگه آقا ببخشيد شما دكتريد يارو ميگه آره . تركه مي گه شما اگه دكتريد چرا تو آژانس كار ميكنيد!

 

 

تركه رفته بود دستشويي هر كاري ميكرد اَنش نميومده خلاصه با هزار ضورو ضرب و پس از تلاش هاي مكرر يه كوچولويي مياد بيرون يه نفس راحتي ميكشه ميگه: بابام دراومد

 

 

ترکه ریش بزی میزاره دچار بحران شخصیتی میشه

 

 

آیا می دانید در کجای تهران بیشترین قزوینی زند گی می کند ؟ چهار‌راه جهان کودک!!!

 

 

تركه ميره تو يه طويله كه پر از خر بوده . وقتي ميره تو ميگه : واي چه آينه كاري قشنگي

 

 

يه روز يه خلبانه مجبوربه فرود اضطراري در قزوين ميشه چترش سر و ته ميشه با سرميوفته توي سطل اشغال قزوينيه از اون بغل رد مي شده ميگه بالام جان ببين مردم اين دورو زمونه چقدر اصراف كار شدن ... به اين نويي رو انداختن دور

 

تركه مي گوزه پرت مي شه جلو مي گن چي شد ميگه تو دنده بود

 

 

يك روز يك تركه ميره امريكا يك برج ميبينه و مي گه ترك هم تركهاي امريكا ببين اجرو تا كجا پرت كردن

 

 

 

از این پس به جای واژه نامانوسه کونه لق قت

بفرمائید : نشیمنگاهتان ناپایدار باد

 

ز ترکه مي پرسن: شجاع ترين انسان روي زمين کيه؟ترکه ميگه: امام جمعه قزوين

قانون سيزده نيوتن: اگه با سرعت نور كله معلق بزني ميتوني سوراخ کون خودت رو ماچ كني

 

 

قانون پنجم نیوتون: هر گاه دیدی شیی بر خلاف نیروی جاذبه زمین به طرف بالا حرکت میکند دستتو بگیر روی سوراخ کونت فرار کن.

 

آخرين بيلبوردهاي تبليغاتي شهر رشت: مادرم، دو پدر كافيه!

 

به تركه مي گن ديويد بكهام رو مي شنا سي ؟ مي گه : آره سره كوچمون تعويض روغني داره!!!

 

از قزوینیه میپرسن کون چند بخشه؟ میگه کون نه بخشه نه استان کون یه دنیاست

 

 

شهادت جان سوز، جان گداز، جان كاه، جان اف كندي، جان فورد، جان تراولتا، جان وين، جان علي، جان نثار، جان مريم چشماتو وا كن، سري بالا كن!

 

 

دانشمندان ثابت كرده‌اند كساني كه موقع ریدن فكر مي‌كنند، موقع فكر كردن می رینند.

 

يه جوجه تيغي با يه كيوي داشته ميرفته، ازش مي‌پرسن: اين كيه؟ ميگه: داداشمه، سربازه

 

 

از يه ابادانیه مي‌پرسن: بلدي با كامپيوتر كار كني؟ ميگه: ها! ميگن: كامپيوتر رو روشن كن! ميگه: نه تا اينقدر!

 

 

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه، مادره ميگه: بچه‌ها نيستن، بيا تو

 

 

چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون!

 

قزوينيه كنار زمين فوتبال خوابيده بوده، بهش ميگن: پاشو برو تو زمين، بازي شروع شده. ميگه: من برانكاردم!

 

 

ترکه يه می گوزه و میمیره، رو قبرش مینویسن: بادی آمد و گلی پرپر شد

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

پيام رئيس جمهور به بازيکنان تيم ملي فوتبال :

عزیزان

ورزشکاران

به ايران باز گرديد c130 حالا كه به مرحله دوم راه پيدا نكرديد بايد با

**************

درسته که ايران به مکزيک و پرتغال باخت و همه شاکي هستيم ، ولي اين دليل نميشه که يادمون بره " انرژي هسته اي حق مسلم ماست

**************

پيام بازرگاني:

شركت پوشك پنبه ريز شما را

به ديدن ادامه ي ريدن تيم ملي

در بازي با آنگولا دعوت ميكند

**************

علي دايي بعداز بازي پرتقال توي رختكن گفت:

همش تقصيل اين ميلزا پول خالكسه بود

**************

سري جديد کارتون تام و جري با نام فيگو و کعبي وارد بازار شد

**************

آدرس خونه ي ننه ي كعبي رو نداري ؟؟؟؟

.

.

.

.

.

فيگو مي خواد

**************

فدراسيون آلمان اعلام كرد :

زمين هاي بازي ايران - مكزيك

و ايران - پرتغال تا 3 سال نياز

به كود ندارند

چون ايران 90 دقيقه در ان ريده است

***************

فحشهاي شما جهت ارسال به ملي پوشان. ملي گوزان جديدپذيرفته مي شود.

***************

صد دانه يافوت دسته به دسته بدون نظم و ترتيب تو ؟س ننه ميرزا پور نشسته

***************

از پرتقال باختيم !!‌ دلم گرفت ..... من وفتي دلم مي گيره ميرم به ده ..... تو هم اگه دلت گرفت بيا بده

***************

یه معما :

دراز هستش . به خيلي ها اويزونه . خيلي توف مي كنه؟؟؟

جواب : علي دايي

***************

نتيجه گروه D در دور اول

1. مكزبك

2. پرتقال

3. انگولا

4.مونگول ها

***************

خداحافظ جام جهانی

سلام ننه ي ميرزا پور

سلام زن دايي

سلام ننه ي برانكو

سلام زن چلنگر

***************

فدراسيون كنگ فو اعلام كرد : در مراسم بزرگداشت بروسلي از حسين كعبي تغدير خواهد شد

***************

بنا به درخواست هموطنان عزيز . پرواز ملي پوشان در فرودگاه قزوين به زمين می آیند

********************

قرار شد كه افراد نيكوكار سند بذارن و هر طور كه شده علي دايي رو از تيم ملي در بيارن كسي ديگه نمي خواد در اين امر خير شريك باشه ؟؟

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

سلام من کیا( نویسنده ی این وبلاگ و دوست نازنین)  اگه  به وبلاگ من  هم سر بزنید ممنون میشم(نظر هم یادتون نره)  اینم آیدیم dvaj_dvaj 

(نوشته شده توسط کیا) نمیدونم چرا این وبلاگ گروهی اینجوری شده من هرچی مینیویسم میشه به اسم نازنین میشه

نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط کیا| |

بچه ها دلم خیلی براتون تنگولیده

اینم id منهgeda_ajoozeh  

تابستون بهتون خوش بگذره

نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

salam bache ha rasti che khabar az natayeje tiz hooshan

http://www.nodet.net/

نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط just me!aloan| |

نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط کیا| |

برای کسایی که مثل من عاشق شیمی هستن

http://bionuclear.mihanblog.com/

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe 24) Bavarian : I mog>P()

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 

1) یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
2) یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.
4) حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.
5) به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!
6)‌ اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.
8) ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.
9) چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.
11) کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند.
12) پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.
13) گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.
15) تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

آهوخيلي خوشگل بود.يک روزيک پري سراغش آمدوبهش گفت:آهوجون!دوست داري شوهرت چه جورموجودي باشه؟

آهو گفت:يه مردخونسرد وخشن وزحمتکش.

پري آرزوي آهورا برآورده کرد وآهو با يک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسيد علت طلاق؟

آهو گفت:توافق اخلاقي نداريم اين خيلي خره.

حاکم پرسيد ديگه چي؟

آهو گفت شوخي سرش نميشه تا براش عشوه ميام جفتک ميندازه.

حاکم پرسيد ديگه چي؟

آهو گفت:آبروم پيش همه رفته همه ميگن شوهرم حماله.

حاکم پرسيد ديگه چي؟

آهو گفت:مشکل مسکن دارم خونم عين طويله است.

حاکم پرسيد ديگه چي؟

آهو گفت:اعصا بمو خورد کرده هر چي ازش ميپرسم مثل خر بهم نگاه ميکنه.

حاکم پرسيد ديگه چي؟

آهو گفت:تا بهش يه چيز ميگم صداش رو بلند ميکنه و عرعر ميکنه.

حاکم پرسيد ديگه چي؟

آهو گفت:از من خوشش نميا د همش ميگه لاغر مردني تو مثل مانکن ها ميموني.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت:آيا همسرت راست ميگه؟

الاغ گفت:آره.

حاکم گفت:چرا اين کارهار رو ميکني؟

الاغ گفت:واسه اينکه من خرم.

حاکم فکري کرد و گفت:خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد؟

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

وقتی می توانی بگویی عاشق کسی هستی که:

-- در تمام لحظاتی که با او نیستی به یاد او باشی

-- از بودن با او سیر نشوی و دوست داشته باشی باز هم با او باشی

-- حاضر باشی به خاطرسعادت وشادی او هر کاری که نفی انسانیت تو نباشد انجام دهی ؛ و به ویژه منافع اورا بر منافع خود اولویت دهی

-- در هر موقعیت دوست داشتنی، حسرت آن رابخوری که چرا او در کنارت نیست و در هر موقعیت نا مناسب، خوشحال باشی که او حضور ندارد

-- همواره مراقب سلامت جان و تن او باشی

-- زمانی که از نظر جنسی کاملا" ارضاهستی، همان قدر به او احساس نیاز کنی که در زمان های دیگر

-- در مقایسه با هر زن/ مرد دیگر، اورادوست داشتنی تر بیابی.

-- او را به خاطر خودش بخواهی و به خصوصیاتش احترام بگذاری ولی برای رشد و تکامل او احساس مسئولیت کنی و او را نقد کنی

-- رابطهء جنسی با او برایت صرفا" رفع یک نیاز غریزی نباشد، بلکه در امتداد احساس عاشقانه ات و برای تفویض خود به او به تمامی، به منظور رساندن او به اوج لذّت وشادی باشد. برای مکاشفه تنی که قالب مادّی ِ افکار و احساساتی ست که این گونه ترا شیفته کرده است و قرار است پایگاه لذّت عاشقانه تو باشد. مکاشفه دوباره چشم ها، لب ها، دست ها، خنده ها، ناله ها، زیبایی ها......در فضایی متفاوت.

-- هر حرکت عادی و معمولی او چون خندیدن، گریستن، حرف زدن، نوشتن، عصبانی شدن، و....برایت دل پذیرتر از همان حرکات در همه دیگران باشد

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

یکی زود به ستوه می آید

زود می رنجد

زود می رود

زود بر می گردد!

یکی به ستوه نمی آید

نمی رنجد

دیر می رود، بر نمی گردد!
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

بــو تیـــــمار

 

چه لازم است بگویم

که چه مایه می خواهم ات؟

 

چشمان ات ستاره است و

دل ات شک.

 

***

جرعه ای نوشیدم و خشکید .

 

دریاچه ی شیرین

با آن عطش که مرا بود

                 بر نمی آمد  

می دانستم.

 

چه لازم بود بگویم

که چه مایه می خواستم اش؟

 

***

تنها

اگر دمی

کوتاه آیم از تکرار ِ این پیش ِپا افتاده ترین سخن که« دوست ات

                                                                               می دارم» ،

چون تندیسی بی ثبات بر پایه های ِ ماسه

به خاک در می غلتی

وپیش از آن که لطمه ی ِ درد در همَ ات شکند

به سکوت

می پیوندی.

پس ، از تو چه خواهد ماند

چون من بگذرم؟

تعویذ ِناگزیر ِتداوم ِتو

تنها

تکرار ِ«دوست ات می دارم» است

 

با این همه

بغض ام اگر بترکد........

نه

پرّ ِ کاهی حتا بر آب بنخواهد رفت

می دانم!

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

انسان

دشواری ی ِ وظیفه است

 

                                             شاملو

 

یک عالم ، یک کهکشان ، یک منظومه ، یک سیّاره ، یک قاره ، یک کشور ، یک شهر ، یک خیابان ، یک کوچه ، یک خانه ، یک آدم.

آه! که من چقدر حقیرم.

 

پدر ، هم سر ، برادر ، دوست ، فرزند ، هم کار ، عاشق ، هم رزم ، مدیر ، هم سایه ، معشوق ، ....

آه ! که من چند شخصیت دارم.

 

ریاضی ، فلسفه ، شعر ، فیزیک ، مدیریت ، رمان ، تاریخ ، الکتریسبته ، سیاست ، زیست شناسی ، زبان ، سینما ، مکانیک ، .....

آه ! که من چه چیز هایی توانسته ام بیاموزم.

 

دروغ ، دزدی ، شهوت ، خیانت ، کفر ، فریب ، ....

آه ! که من چه گناهانی ! مرتکب شده ام.

 

ازل ، ابد ، بی نهایت بزرگ ، بی نهایت کوچک ، صدق ، نقیض ، زبان ، مفهوم ، منطق ، بهشت ، دوزخ ،...

آه ! که من به چه انتزاعاتی می توانم بیندیشم.

 

عشق ، مرگ ، بیماری ، خانواده ، کار ، حکومت ، رقیب ، آزادی ، تربیت ، توطئه ، اخلاق....

آه ! که چه در گیری هایی دارم من.

 

کنفوسیوس، بودا ، نیچه ، زرتشت ، محمد ، هگل ، مارکس ، موسی ، کانت ، عیسی ، پوپر ، فروید ...

آه! که من با چند معیار دست به گریبانم.

 

به راستی من چگونه منفجر نمی شوم ؟ من چطور می خوابم ؟ من چگونه آرامم ؟ من چگونه نعره نمی زنم ؟ من چگونه توی راه بندان ، بند می شوم ؟ چگونه توی پیاده رو ، ساکت و سر به زیر راه می روم؟

 

به راستی من چگونه جــنـایت نمی کنم ؟؟ چگونه تجاوز نمی کنم؟

 

 من چگونه خلق نمی کنم؟ چگونه کشف نمی کنم؟

 

من چگونه « نمی شوم» و فقط هستم؟

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

" تا به رابطه کسی با خدا پی نبرده ای ، با او دشمنی نکن که اگر با خدا باشد ، تو شکست می خوری و اگر از خدا دور باشد، همان برای او بس است! "

 

 

·        امام محمد تقی (ع)

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

· يك نقاش را به جرم كشيدن چاقو بازداشت كردنند.
· در يك روز توفاني باد را به جرم كلاهبرداري دستگير كردند.
· ساعتي را كه در نيمه شب پنج بار كوكو كرده بود به جرم خروس بيمحل بودن دستگير كردند.
· تو شهر ما وقتي آب سر بالا مي ره غورباغه ها را شلاق ميزنند.
· وقتي ماه را ميگيرند ستاره
ها پرنورتر ميشوند.
· يك شمع را به جرم قتل چند پروانه دستگير كردند.
· به علت نبودن سيلبند سيل كمكهاي مردمي جبهه ها را برد.
· از وقتي مرغ كوپني شد خروسها به تك همسري قناعت كردند.
· خواهر سينوس را به جرم بدآموزي دستگير كردند.
· تو شهر ما چون دار زياده هيچكس بيدار نيست

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

 روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

به گل گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من خوشگل تر است به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت از من زيباتر است به شمع گفتم عشق چيست ؟ گفت از من سوزان تر است به عشق گفتم آخر تو چيستي ؟ گفت نگاهي بيش نيستم

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

از غم عشق جه مي بايد كرد؟!

مي توان كريه جانسوزي كرد, مي توان قصه نوشت , مي توان شعر سرود

مي توان از غم عشق ماتم داشت , به دمي ديدار مي توان راضي شد و به تمناي نكاهي , ميتوان

تشنه ي جانبازي شد.

از غم عشق جه مي بايد كرد؟

در خم و بيج و خم جنكل كيسوي عزيز مي توان راه كشود ,

دورادور , مي توان با او بود

مي توان مست شد از عطر غرور , مي توان دل خوش كرد به كلامي كه شنيد و به كذركاه رسيد ,

به كذركاه تباهي ,جنون

مي توان از دو خط نامه سرد , داغ شد و شعله كشيد ,

از جهنم كذري كرد و از أتش فرياد زد ,

فرياد.

مي توان رفت در أن ستاره هاي جشم تو ,

مي توان نيست شد و هيج نديد جز دو نقطه سياه ,

مي توان خود را ديد و لحظه اي غربت خود را حس كرد و در أن مرز جه غريبانه جان داد"

از غم عشق جه مي بايد كرد؟

من نمي دانم , بي هيج , تو بكو

تشنه ام تشنه ترين تشنه ها , از أتشي مي سوزم

"تو بكو"

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |

سلام دوستان

   omid varam az  in weblog man khoshetoon biad

 man az kia joon ke too sakhtane in weblog komakam kard

kheily motshakeram   

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط just me!aloan| |


Design By : Night Skin